به تو می انديشم
بوی
زيبای دنيا، مادرم.
تو آنجا هستی
در آسمانها، جايی که می نگرم
ستاره ستاره
اينهمه از من دوری
اما من صدايت را می شنوم
به تو می انديشم
بوی
زيبای دنيا، مادرم.
تو آنجا هستی
در آسمانها، جايی که می نگرم
ستاره ستاره
اينهمه از من دوری
اما من صدايت را می شنوم
آرش کمانگیر
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
روی تپه روبروی من
در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بان ددین
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی
روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصل ها فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینهای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
آسمان اشک ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپک دل دارند
هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
یافتند آخر فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد
آخرین فرمان آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود اید
خانه هامان تنگ
آرزومان کور
ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
از سینه بیرون داد
منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا نیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
بهپنهان آفتاب مهربار پک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم بک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می اید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
پیش می ایم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ ای آفتاب ای توشه امید
برآ ای خوشه خورشید
تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
شما ای قله های سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیر مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
باد غوغا
شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
باز گردیدند
بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پکشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
رهگذرهایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
می نماید راه
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز
سیاوش کسرائی
خون از مايع لزجی به نام پلاسما و ياخته های شناور آن که توسط مغز استخوان توليد می شود تشکيل شده است.
مغز استخوان ماده ای نرم و اسفنجی شکل است که داخل استخوانها يافت می شود. اين ماده حاوی ياخته هايی است که ياخته های مادر يا سلول پايه (Stem cell) ناميده می شود و وظيفه آنها توليد ياخته های خونی است.
سه نوع ياخته خونی وجود دارد :
سرطان خون (لوسمی) نوعی بيماری پيشرونده و بدخيم اعضای خون ساز بدن است که با تکثير و تکامل ناقص گويچههای سفيد خون و پيش سازهای آن در خون و مغز استخوان ايجاد می شود.
لوسمی يا لوکمی leukemia ريشه در زبان لاتين به معنای "خون سفيد" دارد و فرآيند تکثير، خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می کند. اجتماع اين ياخته های سرطانی در خارج از مغز استخوان، موجب تشکيل توده هايی در اندامهای حياتی بدن نظير مغز و يا بزرگ شدن غده های لنفاوی، طحال، کبد و ناهنجاری عملکرد اندامهای حياتی بدن می شوند.
لوسمی شايع ترين سرطان اطفال در جهان است.
لوسمی براساس طيف، شدت و سرعت پيشرفت روند بيماری به دو دسته حاد (acute) و مزمن (chronic) تعريف می شود.
۱- لوسمی حاد، رشد سريع همراه با تعداد زيادی گويچه های سفيد نارس است و مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار کوتاه است.
۲- لوسمی مزمن، رشد آهسته همراه با تعداد بيشتری ياخته های سرطانی بالغ تر است و مدت زمان طولانی تا بروز علائم بالينی آن دارد.
لوسمی نيز با توجه به نوع ياخته موجود در بافت مغز استخوان که دچار تراريختی و سرطان شده است تعريف می شود و اشکال مختلفی از اين نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند. لوسمی بر اساس نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به دو دسته تقسيم می شود:
i) لنفوئيدی (lymphocytic) يا لنفوبلاستی ( lymphoblastic)
ii) ميلوئيدی ( myelogenous )
با توجه به طبقه بندی فوق، شايع ترين اشکال لوسمی بر اساس سرعت پيشرفت روند بيماری و نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به چهار گروه تقسيم می شود که عبارتند از:
۱- لوسمی لنفوئيدی يا لنفو بلاستی حاد: لوسمی لنفو بلاستی حاد بيماريی است که در آن تعداد بسيار زيادی از گويچه های سفيد خون که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند و "لنفوسيت" ناميده می شوند و هنوز به طور کامل تکامل نيافته اند دچار اختلال شده و بطور فزاينده ای در خون محيطی (blood peripheral) و مغز استخوان يافت می شوند. علاوه بر اين، تجمع اين ياخته ها در بافتهای لنفاوی باعث بزرگ شدن اين اندامها می شود. ازدياد لنفوسيتها نير منجر به کاهش تعداد ساير ياختههای خونی مانند گويچههای قرمز و پلاکت ها شده و اين عدم تعادل ياختههای خونی منجر به کم خونی، خونريزی و عدم انعقاد خون می شود. مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار سريع و کوتاه است. لوسمی لنفوبلاستی حاد، شايع ترين نوع لوسمی در اطفال است که اغلب در کودکان بين سنين ۲ تا ۶ سال تظاهر می کند. گروه سنی ديگری که در مقابل اين بيماری بيش از بقيه آسيب پذير هستند، افراد بالای 7۵ سال را تشکيل می دهند.
۲- لوسمی ميلوئيدی حاد: تراريختگی ياخته های "ميلوئيد" گويچه های سفيد خون است که فرآيند تکثير و خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می کند. اين نوع سرطان دارای چندين زيرگونه و ميانگين سن ابتلا به آن ۶۴ سال است. اين نوع لوسمی در مقايسه با لوسمی لنفوسيتی حاد کمتر در کودکان ديده می شود اما کودکان مبتلا به سندرم دان (Down Syndrome) در سه سال ابتدايی زندگی استعداد بيشتری برای ابتلا به آن دارند.
۳- لوسمی لنفوئيدی مزمن: شايع ترين نوع لوسمی بزرگسالان است. طيف رشد و پيشرفت اين نوع لوسمی بسيار کند و آهسته است و اغلب در افراد سالمند تظاهر می کند. ميانگين سن بروز لوسمی لنفوئيدی مزمن ۶۰ سال است و ابتلا به آن در سنين پايين تر از ۳۰ سال بسيار غير طبيعی و در کودکان بسيار نادر است. اين نوع لوسمی در مردان بالای ۵۰ سال شايع تر است و اغلب به طور تصادفی و هنگام معاينات و آزمايش معمولی خون که افراد برای تشخيص بيماری های ديگر انجام می دهند، تشخيص داده می شود.
۴- لوسمی ميلوئيدی مزمن: اين نوع لوسمی يک بيماری اکتسابی ناشی از يک نوع ناهنجاری در کروموزوم ۲۲ ياخته های مغز استخوان است. لوسمی ميلوئيدی مزمن در مردان بين سنين ۴۰ تا ۶۰ سال شايع تر است و افرادی که تحت تشعشعات يونيزه و يا تماس با بنزين و مشتقات آن قرار داشته اند، بيشتر در معرض خطر ابتلا به آن هستند.
علائم هشدار دهنده سرطان خون (لوسمی)
علاوه بر نشانه های فوق ممکن است عوارضی در بيمار ظاهر شود که به اجتماع ياخته ها و سرايت سرطان به اندامهای ديگر بدن مربوط باشد. در چنين مواردی بيمار از سردرد، حالت تهوع و استفراغ، کاهش سطح هوشياری، تشنج، ديد مضاعف، فلج اعصاب مغز، عدم حفظ تعادل، تورم در ناحيه گردن و صورت شکايت می کند.
سبب شناسی: سرطان زايی لوسمی
بيماری لوسمی يک فرآيند پويا است که توسط متغيرهای ناشناخته و مستقل متعددی موجب تغييرات مولکولی ياخته شده و منجر به تداخل در سيستم تکثير ياخته های مغز استخوان میشود. عامل مستعد و پيشتاز در تظاهر لوسمی مانند هر سرطان ديگری به هم خوردن نظم تقسيم ياخته ای است. تحقيقات آماری و بالينی روند بدخيمی بيماری لوسمی را به اين عوامل ارتباط می دهند:
الگوهای غربالگری لوسمی
با توجه به وضيعت عمومی سلامت فرد، بررسی های تشخيص لوسمی ممکن است شامل:
۱- آزمايش خون: در شرايط طبيعی گويچه های سفيد بالغ در خون محيطی (peripheral) يافت میشوند ولی زمانی که گويچههای سفيد نارس که بايد در مغز استخوان باشند به مقدار زيادی وارد خون محيطی می شوند عمدتا می تواند نشانه سرطانهای خون (لوسمی) باشد. آزمايش خون و شمارش و بررسی ياخته های شناور خون اولين گام جهت تشخيص لوسمی است.
۲- نمونه برداری يا بيوپسی (biopsy) مغز استخوان: بررسی ميکروسکوپی از نمونه بافت سرطان بسيار مهم است زيرا مطمئن ترين روش برای تشخيص لوسمی و نوع آن به حساب می آيد. نمونه برداری از مايع مغز نخاع و نمونه برداری از غدد لنفاوی نيز از روش های تشخيصی سرطان خون است.
۳- سازگاری بافتی (Tissue matching) : ياخته ها دارای انواع پروتئين های مختلف بر روی سطح خود هستند که از اين پروتئين ها در آزمايش های ويژه خون برای تشخيص سازگاری بافتی استفاده می شود. موفقيت در پيوند مغز استخوان به تشابه و سازگاری مغز استخوان فرد دهنده با مغز استخوان فرد گيرنده بستگی دارد که از طريق اين آزمايش سنجيده می شود.
۴- بررسی کروموزومی (cytogenic analysis): از ديگر اقدامات تشخيص ژنتيکی در افتراق انواع لوسمی است.
۵- عکسبرداری از قفسه سينه با تابش اشعه X - تشخيص طيف پراکندگی ياخته های مهاجم و غده های لنفاوی متورم در ناحيه قفسه سينه است.
۶- سی تی اسکن (Computerised tomography scan)- در اين روش دستگاه سی تی اسکن با گرفتن تعدادی عکس توسط اشعه ايکس، تصويری سه بعدی از بدن را نشان می دهد و از اين طريق پراکندگی سرطان به بخش های ديگر بدن مشخص می شود.
۷- پرتونگاری با استفاده از تشديد ميدان مغناطيسی (MRI Scan) – اين آزمايش مشابه سی تی اسکن است با اين تفاوت که به جای تابش اشعه X از مغناطيس جهت عکسبرداری از اعضای بدن استفاده می شود. در اين آزمايش بيمار به مدت ۳۰ دقيقه به طور ساکن درون اتاقک اين دستگاه می ماند و تصاوير مقطعی از بدن او تهيه می شود.
۸- سونوگرافی (Ultrasound) در اين شيوه از امواج صوتی جهت بررسی ساختار اندامها استفاده می شود.
۹- معاينات بالينی: بررسی وضعيت غدد لنفاوی، طحال، کبد و ديگر اعضای بدن است.
الگوهای درمان لوسمی
فرآيند درمان لوسمی برای هر شخص معين با شرايط بيماری وی مرتبط است و الگوهای درمان لوسمی بستگی به نوع لوسمی، وضعيت بيماری در شروع درمان، سن، سلامت عمومی و چگونگی واکنش بيمار به نوع درمان دارد. علاوه بر الگوهای رايج برای درمان انواع سرطان همچون شيمی درمانی و اشعه درمانی، از جمله می توان به روش های درمانی زير اشاره کرد:
- درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک - که مشتمل بر بازسازی، تحريک، هدايت و تقويت سيستم طبيعی دفاعی بدن بيمار است و با استفاده از آنتی بادی و هدايت سيستم دفاعی خود بيمار جهت مبارزه با سرطان صورت می گيرد.
- جراحی – راهيابی ياخته های مهاجم لوسمی به ساير اندامهای بدن اغلب موجب تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی و طحال و کبد می شود. الگوی درمانی محل ضايعه طحال، برداشتن آن از طريق جراحی "اسپلينکتومی" (splenectomy) است.
- پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه ( Stem cell ) - جايگزينی مغز استخوان فرد بيمار با مغز استخوان سالم است تا بيمار بتواند مقادير بالای داروهای شيمی درمانی و يا پرتودرمانی را دريافت کند. شايع ترين اشکال پيوند مغز استخوان عبارتند از:
پس از تهيه بافت پيوندی از روش های فوق، به بيمار مقادير بالای داروهای شيمی درمانی همراه يا بدون پرتو درمانی می دهند تا باقيمانده مغز استخوان وی تخريب شود. در مرحله آخر مغز استخوان سالم را گرم کرده و بوسيله يک سوزن و از طريق سياهرگ به بيمار تزريق می کنند تا جانشين مغز استخوان تخريب شده شود. پس از ورود بافت پيوندی به جريان خون، ياخته های پيوند زده شده به مغز استخوان هدايت شده و به توليد گويچه های سفيد خون، گويچه های قرمز خون و پلاکتهای جديد می پردازند. ابتلاء به عفونت و خونريزی، تهوع، استفراغ، خستگی، بی اشتهايی، زخمهای دهانی، ريزش مو و واکنشهای پوستی از جمله عوارض جانبی پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه (Stem cell) است.
امروزه با کاربردهای جديد الگوهای درمان پيوند مغز استخوان و درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک و داروهای جديد ضد سرطان و پيشرفت های علم ژنتيک و ساختار های ژن های انسانی اميدهای تازه ای برای غلبه بر اين بيماری بوجود آمده است.
تب و تشنج
تشنج ناشي از تب نوعي تشنج است که متعاقب تب بالا ( بيشتر از ۳۹ درجه سانتيگراد ) اتفاق مي افتد . اين تب بعلت وجود عفونت در بخشي از بدن به جز مغز است . اين بيماري معمولاً در کودکان سنين ۶ ماه تا ۵ سال رخ مي دهد . اين اختلال اگر چه نگران کننده و هراسناک است ، ولي اين تشنجها معمولاً خطرناک نيستند .
علت اين عارضه چيست ؟
تشنج ناشي از تب در نتيجه افزايش ناگهاني دماي بدن ( معمولاً در اوج بيماريهايي که با تب همراه هستند ) بوجود مي آيد . تشنج اغلب همراه با يک عفونت دستگاه تنفسي ، نظير سرماخوردگي است . کودکان اغلب مستعد اين تشنج هستند ، زيرا تکامل مغز در آنها هنوز کامل نشده است .
علائم و نشانه هاي بيماري
اولين مرحله تشنج حدود نيم دقيقه به طول مي انجامد و از علائم آن مي توان به موارد زير اشاره نمود :
کاهش سطح هوشياري
سفت شدن بدن
وقفه در تنفس به مدت نيم دقيقه و هنگامي که مجدداً تنفس شروع مي شود . بسيار سطحي انجام مي گيرد ، بصورتي که تشخيص آن به سختي امکان پذير است .
دفع ادرار يا مدفوع و يا هر دو
مرحله دوم معمولاً کمتر از ۵ دقيقه طول مي کشد . کودک دراين مرحله هوشيار نيست و علائم زير ممکن است ديده شوند :
لرزش در عضلات دست و پا و صورت .
قرار گرفتن سياهي چشم در بالا
در پايان مرحله دوم کودک هوشياري خود را بدست مي آورد و ممکن است به مدت ۱۲ ساعت به خواب عميق فرو رود و در زمان بيدار شدن خواب آلود و گيج باشد .
در صورت ايجاد تشنج يا تب بالاتر از ۳۹ درجه سانتيگراد سريعاً به پزشک مراجعه کرده و يا به بخش اورژانس نزديکترين بيمارستان مراجعه نمائيد .
چنانچه درجه حرارت بدن کودک افزايش يافت . سعي کنيد آن را پائين آوريد .
کاهش درجه حرارت بالا درکودک موجب تحمل بهتر کودک و کاهش احتمال تب و تشنج در کودکان ۳ ماه تا ۵ ساله مي شود .
مراحل زير به پائين آوردن درجه حرارت بدن در کودکان تمامي سنين کمک مي کند :
بيشتر لباسهاي کودک را در آوريد و در صورتي که کودک در تختخواب است از روانداز ضخيم و پتو استفاده نکنيد .
با استفاده از آب ولرم با کمک پارچه و يا وان آب ولرم ، کودک خود را خنک کنيد .
در صورتي که کودک بيش از سه ماه دارد ، از قطره استامينوفن استفاده کنيد .
درجه حرارت اتاق کودک را در حدود ۱۵ درجه سانتيگراد قرار دهيد .
از پنکه يا بادبزن براي خنک کردن کودک استفاده کنيد .
اقدامات پزشکي
در صورتي که کودک براي اولين بار دچار چنين حالتي شده باشد ، ممکن است پزشک جهت رد مننژيت و بررسي از اين نظر کودک را در بيمارستان بستري نمايد . ساير بررسي ها نيز جهت مشخص کردن علت عارضه انجام خواهد شد . در صورت وجود عفونت ناشي از باکتري ها ، پزشک آنتي بيوتيک تجويز خواهد کرد . در ضمن نحوه برخورد و اقدامات درماني درحملات بعدي بيماري را به شما آموزش خواهد داد . ممکن است پزشک براي کودک شما ديازپام ( داروي آرام بخش و ضد تشنج ) تجويز نمايد ، تا در خانه از آن استفاده نمائيد . استفاده از ديازپام در زمان تشنج ، طول مدت تشنج را کاهش مي دهد .
در حدود يک سوم کودکاني که دچار تشنج شده اند ، طي ۶ ماه بعد دچار تشنج مجدد مي شوند ولي احتمال تشنج ناشي از تب در کودکان بزرگتر از ۵ سال بسيار کم است . تعداد محدودي از کساني که دچار تشنج ناشي از تب مي شوند ، ممکن است در آينده به بيماري صرع مبتلا شوند .
در سال ۱۹۹۰ پروژه ژنوم انسانى وظيفه دشوار نقشه بردارى از كل رمز اصلى DNA را به عهده گرفت كه ساختار و كاركرد بدن انسان را معين مى كند. با شروع هزاره جديد اين پروژه با موفقيت به پايان رسيد. در اين ميان كمترين توجه به كوچك ترين كروموزوم يعنى كروموزوم Y ابراز شد. اين كروموزوم است كه باعث مى شود مردان آن گونه باشند كه هستند. در واقع بسيارى از شباهت ها بين زنان و مردان به ۴۵ كروموزوم مشترك آنها بستگى دارد، اما بسيارى از تفاوت هاى آنها تنها به كروموزوم Y بستگى دارد كه تنها مردان داراى آن هستند.
كروموزوم ها حاوى كد اصلى ژنتيكى بدن هستند كه به صورت ماده شيميايى DNA در آن قرار دارد. كروموزوم ها به صورت جفت هايى هستند كه در مجموع حاوى حدود ۳۰ هزار ژن هستند. ۲۲ جفت كروموزوم هم در مردان و هم در زنان وجود دارند. اما جفت بيست و سوم كروموزوم ها هستند كه مردان و زنان را از هم متمايز مى كند. اين جفت كروموزوم كروموزوم هاى جنسى نام دارند. در زنان هر دو عضو اين جفت كروموزومى را كروموزوم هاى X تشكيل مى دهند، اما در مردان اين جفت از يك كروموزوم X و از يك كروموزوم Y تشكيل شده است . براساس نظريه تكامل كروموزوم Y احتمالاً حدود ۲۴۰ تا ۳۲۰ ميليون سال پيش، پس از اشتقاق پستانداران از خزندگان كه فاقد كروموزوم جنسى اند، از كروموزوم X به وجود آمده است.كروموزوم Y يكى از كوچك ترين كروموزوم هاى انسانى است طول آن تنها حدود يك سوم اندازه كروموزوم X است، همچنين اين كروموزوم يكى از ساده ترين كروموزوم هاى انسانى است و تنها ۷۸ ژن دارد، در حالى كه كروموزوم X داراى ۲۰۰۰ ژن است به علاوه كروموزوم Y بسيار به جهش يا موتاسيون- اشتباهات ژنتيكى كه باعث اختلاف وراثتى مى شود- حساس تر است.همه كروموزوم هاى ديگر مى توانند ژن هاى صدمه ديده را با معاوضه كردن قطعات DNA از كروموزوم مقابلشان در جفت كروموزومى ترميم كنند. كروموزوم Y با توجه به فقدان ژن هاى متناظر برروى آن، نمى تواند در نوتركيبى مشابهى با كروموزوم مقابلش يعنى كروموزوم X شركت كند. اما نكته اى كه باعث آرامش خيال مى شود اين است كه هر كروموزوم Y حاوى نسخه هاى پنهانى از ژن هاى حياتى است بنابراين مى تواند اشتباهات را با نوتركيبى با خودش برطرف كند.
پس كروموزوم Y كوچك، ساده و نشات گرفته از كروموزوم X است. اما تازه بخش كوچكى از اين كروموزوم است كه مردانگى را باعث مى شود. يك ژن واحد، ناحيه تعيين جنسيت (SRY)، باعث مى شود مرد ها به شكل كنونى خود درآيند، بدون SRY همه نوزادان مونث خواهند بود حتى اگر تركيب كروموزوم هاى جنسى آنها XY باشد.SRYتوليد بيضه هاى جنينى را باعث مى شود كه دو هورمون اساسى را در طول زندگى جنينى توليد مى كند . يكى از آنها ماده مهار كننده مولرين (MIS) نام دارد؛ اين ماده رشد دستگاه مجرايى ابتدايى را كه در غير اين صورت به رحم و لوله هاى تخمدانى تكامل مى يابد، مانع مى شود. هورمون ديگر تستوسترون است كه باعث نمو دستگاه تناسلى مذكر در جنين مى شود. به هر حال مرد شدن تنها به ژن SRY خلاصه نمى شود. شايد در موقع تولد اين ژن ها باشند كه مذكر يا مونث بودن را تعيين كنند، اما پس از آن زندگى است كه تفاوت ها را بين زن ها و مرد ها به وجود مى آورد.
همه افراد حتي جنين داخل رحم مادر دچار سكسكه ميشوند
سكسكه انقباضات ناخودآگاه و مكرر عضله ديافراگم است كه در ايجاد آن ديافراگم عضله بزرگ و نازكي كه قفسه سينه را از شكم جدا ميسازد و عصب فرنيك نقش دارند و تقريبا همه افراد ممكن است دچار سكسكه شوند حتي جنيني كه در رحم مادر است.
به گزارش پايگاه اينترنتي انجمن درمانگران ايران،شايعترين علامت سكسكه،يك صداي تند و سريع است كه در اثر گرفتگي ديافراگم از دهان خارج مي شود.اين گرفتگي،عضلات ته گلو را به هنگام دم ميبندد.
از علل بروز سكسكه تحريك اعصابي است كه عضلات تنفسي ،خصوصا ديافراگم را تحريك ميكنند.علت سكسكه كوتاه مدت معمولا ناشناخته است.
از جمله علل سكسكه طولاني مدت ،خوردن يا آشاميدن غذا يا نوشيدني داغ يا مواد تحريككننده ،بيماري پرده جنب(پرده نازكي كه روي ريهها را مي پوشاند)،ذات الريه،جمع شدن مواد زايد سمي در اثر نارسايي كليه و الكلي بودن است.
مصرف بعضي از داروها،اختلالات مري،معده،روده يالوزالمعده،حاملگي، تحريك مثانه ،هپاتيت،سابقه عمل جراحي اخير،خصوصا جراحي روي شكم و علل عاطفي از ديگر دلايل بروز سكسكه طولاني مدت است.
علاوه براين مواردي همچون وجود يك بيماري كه سطح سلامت فرد را پايين آورده باشد،مصرف داروهايي كه بر معده تاثير دارند،پربودن معده،خنده شديد يا احساسات قوي و تغيير در دماي محيط از عوامل افزايشدهنده خطر بروز سكسكه در افراد ميباشد.
سكسكه كوتاه مدت معمولا نشاندهنده بيماري نيست در حاليكه سكسكه مداوم فرد را مستاصل ميكند و نياز يه انجام اقداماتي براي فهميدن دليل آن است كه بايد تحت بررسي پزشكي قرار گيرد.
روشهايي براي رفع سكسكه وجود دارد از جمله،نفس خود را نگاه داريد و تا ۱۰بشماريد،داخل يك كيسه كاغذي تنفس كنيد،انگشت شست خود را بين دندانها و لب بالا قرار دهيد سپس لب بالا را با انگشت سبابه خود،درست در زير بيني سمت راست ،فشار دهيد.
از ديگر روشها براي رفع سكسكه،انگشتان سبابه خود را حدود ۲۰ثانيه داخل هر دو گوش فشار دهيد ،يك ليوان آب را به سرعت بنوشيد،نان خشك يا يخ خرد شده قورت دهيد،زبان خود را به ملايمت بكشيد،چشمان خود را ببنديد و فشار ملايمي را به كرههاي چشم وارد كنيد و يااينكه يك قاشق چايخوري شكر خشك بخوريد.
معمولا داروي خاصي و يا رژيم غذايي خاصي براي رفع سكسكه توصيه نمي شود.درشرايطي كه سكسكه بيش از ۸ساعت طول بكشد و يا اگر احتمال ميدهيد دارويي خاص باعث سكسكه شماشده است به پزشك مراجعه نماييد.
نتيجه جديدترين بررسيهاي دانشمندان نشان ميدهد، خنديدن ارتباط مستقيمي با تناسب اندام دارد.
يك پايگاهاينترنتي روز دوشنبه نوشت: نتيجه يك كار علمي جديد در دانشگاه "واندربيلت" در شهر "نشويل" ايالت "تنسي" آمريكا نشان ميدهد، روزانه ۱۰ تا ۱۵دقيقه "خنديدن عميق"، ۱۰تا ۴۰كالري را مصرف ميكند.
پژوهشگران اين دانشگاه اعلام كردند، خنديدن روزانه باعث ميشود هر فرد در مدت زماني معادل يك سال، دو كيلوگرم از وزن خود را كم كند.
دكتر"ماسيج بوكوفسكي" سرپرست اين تيم تحقيقاتي در كنگره چاقي اروپا گفت: اين براي نخستين بار است كه ميزان انرژي مصرفي براي خنديدن، اندازه گيري ميشود.
بوكوفسكي افزود: ما فهميديم كه وقتي مردم ميخندند ميزان متابوليسم يا سوخت و ساز بدن آنها تا ۲۰درصد افزايش مييابد.
شيوه كار اين تيم تحقيقاتي به اين صورت بود كه دانشجويان در سنين متفاوت را به شكل گروهي يا در جمعهاي كوچك در اتاقي قرار داده و براي آنها سريالهاي خندهدار تلويزيوني به نمايش گذاشتند.
دكتر بوكوفسكي درباره اين آزمايش گفت: ما خنده خالص و ناب ميخواستيم و حتما اگر به كسي بگوييد بخندد تا ميزان خندهات را اندازهگيري كنم او چون از هدف تحقيق آگاه است به زور هم كه شده ميخندد يا در خنده خود مبالغه ميكند.
يكي ديگر از نتايج اين تحقيق نشان ميدهد كه برخلاف تصور اوليه، آقايان خوش خندهتر از خانمها هستند و طولانيترين خندهاي كه در اين پژوهش به ثبت رسيد، ۴۰ثانيه امتداد داشته است. ![]()
چند اين شب و خاموشی ؟ وقت است که برخيزم
وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم
گر سوختنم بايد افروختنم بايد
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آميزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
ای سايه سحرخيزان دل واپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشایم و بگريزم
|
|
تیروئید غده ای است در گردن و جلوی نای که قوامی نرم دارد و از دو لوب تشکیل شده است که به وسیله قسمت نازکی به هم متصل هستند.معمولا 12 تا 20 گرم وزن دارد و بسیار پرخون است.پشت آن چهار غده پاراتیروئید وجود دارد که هورمون پاراتورمون را تولید می کنند که در تنظیم غلظت کلسیم بدن نقش دارد.
این غده دو هورمون مهم تری یدو تیرونین(تی 3) و تیروتوکسین(تی4) را می سازد که در رشد و نمو سلولهای جنینی و همچنین تنظیم متابولیسم بدن در بالغین نقش بسیار دارند.
برای ترشح این دو هورمون ابتدا هورمون رها کننده(تی آر اچ) از هیپوتالاموس ترشح شده که باعث ترشح هورمون تحریک کننده تیروئید(تی اس اچ) و این هورمون سبب ترشح این دو هورمون می شود.این زنجیره هورمونی دارای تنظیم برگشتی منفی است به این معنی که اگر تی 3 و تی 4 زیاد ترشح شوند، ترشح تی آر اچ و تی اس اچ کاهش می یابند و برعکس.
هر تغییر و مشکل در این زنجیره می تواند سبب بروز بیماریهای تیروئید شود.
معاینات مربوط به تیروئید:
معاینه فیزیکی: با لمس تیروئید صورت می گیرد و طی آن باید اندازه، محل، قوام، درد داشتن به هنگام لمس(تندرنس)، دارای ندول بودن یا نبودن(نودولاریتی) و سفتی آن مورد بررسی قرار می گیرد.
اندازه گیری هورمونها: هورمون تی اس اچ هورمون بسیار حساسی در مقابل تغییرات تی 3 و تی 4 است و اندازه گیری آن می تواند بسیار کمک کننده باشد.ایمونو رادیومتریک یکی از حساس ترین روشهای ارزیابی هورمونهاست که بیشتر برای تی اس اچ و تی آر اچ استفاده می شود.
در صورت تغییر تی اس اچ باید هورمونهای تیروئید(تی 3 و تی 4) اندازه گیری شوند تا پرکاری از کم کاری تشخیص داده شود.
هورمونهای تیروئید گرایش زیادی به اتصال به پروتئینهای خونی(تیروئید باندینگ گلوبولین) دارند و هنگام اندازه گیری دو نوع هورمون اندازه گیری می شوند:هورمونها آزاد و هورمونهای توتال که مجموع آزاد و باند به پروتئین(تیروئید باندینگ گلوبولین یا تی بی جی) هستند.
هورمونهای توتال زمانی افزایش می یابند که تی بی جی افزایش یافته باشند مثل زمانی که استروژن زیاد شده است مانند زمان: حاملگی، مصرف قرصهای ضدحاملگی، درمان جایگزینی هورمونی، مصرف داروی تاموکسیفن.
این هورمونها زمانی کاهش می یابند که تی بی جی هم کاهش یافته باشد مانند: سندرم نفروتیک(یکی از بیماریهای کلیه) و افزایش آندروژن(هورمون مردانه).
در بیشتر مواقع اندازه تی 4 آزاد برای تشخیص تیروتوکسیکوز(پرکاری) کافی است اما شرایطی هم وجود دارد که تی 3 هم باید اندازه گیری شود.
در بعضی شرایط کلینیکی استفاده از تی اس اچ به عنوان تست غربالگری جوابگو نخواهد بود و ممکن است باعث اشتباه در تشخیص شود به طور مثال: در بیشتر مواقع کم کاری تیروئید باعث افزایش تی اس اچ می شود(خود تنظیمی منفی) اما ممکن است ناشی از تومور در هیپوفیز باشد.یا کاهش تی اس اچ معمولا به دلیل تیروتوکسیکوز است اما ممکن است به دلیل افزایش هورمون جفت در سه ماهه اول حاملگی یا بعد از درمان پرکاری تیروئید یا به دلیل بعضی داروها مثل گلوکوکورتیکوئیدها و دوپامین باشد.
بنابراین تی اس اچ نباید به عنوان تست عملکرد تیروئید در افرادی که بیماریهای مشکوک هیپوفیزی دارند، استفاده شود.
اولترا سوند: اکثرا به عنوان تست تشخیص نودولها در تیروئید استفاده می شود.
بیماریهای تیروئید:
هیپوتیروئیدیسم(کم کاری تیروئید): کمبود ید مهمترین علت این بیماری است.در جاهایی که ید کافی وجود دارد،بیماری خود ایمنی(بیماری هاشیماتو) و ناشی از درمان دارویی(درمان پرکاری تیروئید) شایعترین دلایل هستند.
علائم آن به ترتیب شیوع در بین بیماران عبارتند از: ضعف و خستگی، پوست خشک، احساس سرما، ریزش مو، اختلال در تمرکز و کاهش حافظه، یبوست، افزایش وزن با کاهش اشتها، اختلال در تنفس، اختلال در سیکل قاعدگی، فلج شدن، کاهش شنوایی.
اما علائمی که توسط پزشک تشخیص داده می شوند: پوست خشک و خشن و سردی در اندامها، تورم در صورت دستها و پاها، طاسی پراکنده، کاهش ضربان قلب و...
درمان آن با لووتیروکسین است که بسته به میزان تی اس اچ تجویز می شود.به طور مثال در بیمارانی که عملکرد تیروئید تقریبا صفر است روزانه 100 تا 150 میکروگرم.یا در بیمارانی که زیر 60 سال دارند و نشانه های بیماری قلبی در آنها دیده می شود دوز لووتیروکسین 50 تا 100 میکروگرم است.هدف نهایی این درمان رسیدن به حد نرمال تی اس اچ است که اگر 2 یا 3 سال طبیعی بود و تغییری نکرد نیازی به ادامه درمان نیست.
رژيم غذايي در کم کاري تيروئيد:
1- برخلاف مبتلايان به پرکاري تيروئيد، اين بيماران بايد از مصرف زياد مواد غذايي گواتروژن پرهيز کنند و سبزي جات را به صورت پخته مصرف نمايند. مواد غذايي گواتروژن شامل انواع کلم، شلغم، روغن گلزا ( کانولا ) ، بادام زميني، ارزن و سويا است.
2- سويا مي تواند مانع جذب کافي داروهاي تيروئيد شود. بنابراين بايد در مصرف آن احتياط گردد.
3- توجه داشته باشيد که از نمک در پايان پخت غذا استفاده کنيد، زيرا در غير اين صورت يد موجود در نمک هنگام برداشتن درب ظرف غذا، همراه با بخار خارج مي شود. در اين صورت شما ميزان يد کمتري از آن چه که انتظار مي رود دريافت خواهيد کرد. در ضمن نمک يددار را نبايد در شيشه هاي شفاف و در معرض نور نگهداري کرد.
4- توجه کنيد که زياده روي در مصرف يد باعث کم کاري تيروئيد خواهد شد.
5- تنظيم کالري دريافتي براي جلوگيري از افزايش وزن ضروري است. براي اين منظور مشاوره با کارشناس تغذيه، همراه با استفاده از درمان دارويي توصيه مي شود.
6- اطمينان نسبت به تأمين مقاديرکافي ويتامين هاي C، A، E و ويتامين هاي گروه B به ويژه B2 ،B3 ، B6 که براي توليد هورمون تيروئيد ضروري هستند لازم است. لذا مصرف منظم مواد غذايي زير در برنامه ي غذايي روزانه توصيه مي شود:
* منابع مناسب ويتامين C: توت فرنگي، آناناس، هندوانه، موز، سيب زميني و هلو.
* منابع مناسب ويتامين A: جگر، تخم مرغ، ماهي هاي روغني، سبزي هاي سبز رنگ ( به جز گياهان خانواده اي کلم )، سبزي ها و ميوه هاي زرد و نارنجي رنگ. هر چه اين ميوه ها و سبزي ها پررنگ تر باشند غلظت ويتامين در آنها بيشتر است.
* منابع مناسب ويتامين E: روغن هاي گياهي،مغز دانه ها ( به جز بادام زميني ) وغلات.
* منابع مناسب ويتامين B: غلات سبوس دار، گوشت گاو، گوشت ماکيان و ماهي.
* استفاده از منابع مناسب غني از روي، نظير غذاهاي دريايي، گوشت قرمز، گوشت ماکيان و غلات سبوس دار.
* استفاده از مکمل مولتي ويتامين و املاح در کنار منابع غذايي بالا.
*مصرف منظم منابع غني از فيبر، نظير سبزي ها، ميوه هايي مانند انجير، آلو، سيب، مرکبات، همچنين حبوبات و غلات سبوس دار، براي برطرف شدن يبوست.
*نوشيدن آب به مقدارکافي (حداقل 7 ليوان) بسيار ضروري است.
* پرهيز از مصرف قند هاي ساده مانند قند و شکر، شيريني جات و ...
* پرهيز از مصرف زياد نوشيدني هاي کافئين دار، ميانه روي در مصرف فرآورده هاي شيري و گندم.
* استفاده از منابع غني از آهن مانند جگر، گوشت قرمز و غلات غني شده با آهن، به ويژه در افرادي که داراي کم خوني ناشي از فقر آهن نيز مي باشند.
* استفاده از منابع غني B12 مانند جگر گاو، جگر مرغ، گوشت گاو، ماهي قزل آلا به ويژه در افرادي که داراي کم خوني ناشي از کمبود اين ويتامين هستند. عدم توجه به کم خوني با هر منشائي که باشد، در تشديد ضعف و خستگي و بسياري از علايم ديگر مؤثر خواهد بود.
* استفاده از اسيدهاي چرب ضروري به ويژه مکمل امگا – 3 که منبع غني آن ماهي هاي روغني آب هاي سرد هستند، مي تواند در تخفيف برخي علايم مفيد باشد. کمبود اسيدهاي چرب ضروري مي تواند باعث بر هم خوردن تعادل در عملکرد غده ي تيروئيد شود.
با توجه به آن چه که ذکر شد، اصلاح رژيم غذايي با توجه به نوع بيماري تيروئيد بسيار مهم است.در ضمن بايد در نظر داشته باشيد که در پرکاري و کم کاري تيروئيد، رژيم غذايي هرگز نمي توان جايگزين درمان دارويي باشد؛ بلکه بايد به عنوان يک اقدام تکميلي بسيار مفيد همراه با درمان دراويي در طول زندگي مورد توجه قرار گيرد
تیروتوکسیکوز: به معنی افزایش هورمونها تیروئیدی است و با پرکاری تیروئید(هایپرتیروئیدی) تفاوت دارد.با این حال بیشترین دلیل تیروتوکسیکوز، هایپرتیروئیدی است.
بیماری گریوز 80-60% تیروتوکسیکوز را تشکیل می دهد و هر چه برداشت ید بیشتر باشد این بیماری نیز بیشتر شیوع دارد.این بیماری معمولا در بالغین به خصوص افراد بین 50-20 سال وجود دارد.
علائم آن به ترتیب شیوع عبارتند از: افزایش فعالیت و بی قراری و اختلال تکلم، عدم تحمل گرما و عرق کردن، افزایش نبض، خستگی و بی حالی، کاهش وزن با افزایش اشتها، اسهال، افزایش حجم ادرار، کاهش میل جنسی و کاهش سیکل قاعدگی.
علائمی که توسط پزشک دیده می شوند: افزایش ضربان قلب، لرزش، گواتر(بزرگ شدن غده)، پوست گرم و مرطوب، ضعف عضلانی،و...
درمان آن چند راه دارد:
داروهای ضد تیروئید مانند:پروپیل تیویوراسیل، کاربی مازول و متی مازول.که تفاوت این داروها در دوز و مدت زمان مصرف است.عوارضی هم دارند که باید دقت شود، مثلا: راش پوستی، تب و درد مفصلی.در موارد کمتر ممکن است باعث هپاتیت و سندرم شبه لوپوس و...شود.
ید رادیو اکتیو که بافت تیروئید را تخریب می کند.
برداشتن قسمتی از تیروئید.
پروپرانولول و یا آتنلول هم قبل از اینکه داروهای ضد تیروئید اثر کنند برای کاهش تعریق و ضربان و نبض مفید هستند.
گوش
گوشهای ما مسئول دو حس حیاتی اما کاملا متفاوت هستند: شنوایی و تعادل.
صداهای تشخیص داده شده از طریق گوشها، اطلاعات اساسی را درباره محیط خارجی به ما می دهند و به ما اجازه می دهند با روشهای پیچیده ای چون گفتار و موسیقی ارتباط برقرار کنیم. علاوه بر این گوشها در حس تعادل ما نیز سهم دارند. درک ناخود آگاه وضعیت بدن در فضا به ما اجازه می دهد تا بایستیم و حرکت کنیم بدون آنکه زمین بخوریم.
گوش دارای اندام های مجزای شنوایی و تعادل است که صداهای دنیای اطرافمان و اطلاعات درونی درباره وضعیت و حرکتمان را تشخیص می دهد. ساختمان های حسی داخل گوش، اشکال متفاوت اطلاعات را بصورت ایمپالسهای عصبی برگردانده تا از طریق اعصاب به قسمتهای مختلف مغز، جایی که اطلاعات تجزیه و تحلیل می شوند، فرستاده شوند. توانایی ما در تفسیر اصوات و استفاده از اطلاعات، درباره تعادل در زمان نوزادی و کودکی شکل می گیرد.
درواقع صوت ارتعاش مولکولها در هوای اطراف ماست. درجه بلندی (Pitch) یک صدا (میزان بم یا زیر بودن) ویژگی ای از امواج صوت می باشد که فرکانس (تواتر) نامیده میشود. فرکانس تعداد ارتعاش در هر ثانیه است و در واحدهایی بنام Hertz سنجیده می شود. هر چقدر فرکانس بالاتر باشد صدا زیرتر است.
شدت و قدرت یک صدا به نیروی امواج صوتی بستگی دارد که در واحد هایی بنام دسی بل(Decibel) اندازه گیری می شود . با هر ١٠ دسی بل افزایش در قدرت, صدایی به بلندی دو برابر شنیده می شود، بنابراین صدایی با ٩٠ دسی بل دو برابر قویتر از صدایی با ٨٠ دسی بل است. مکالمه بطور معمول در حدود ٦٠ دسی بل است صدایی تقریبی ترافیک معمولا در حدود ٨٠ دسی بل می باشد. قرار گرفتن در معرض صدای بالاتر از ١٢٠ دسی بل حتی برای مدتی کوتاه می تواند به شنوایی ما آسیب برساند.
میزان توانایی ما در تجزیه صداهای مرکب مثل موسیقی و اینکه یک صدا چقدر بلند باشد تا قادر به شنیدن آن باشیم با یکدیگر متفاوت است. گوش انسان بطور معمول قادر است صداهایی با فرکانس های بین ٢٠٠٠٠-٣٠ هرتز را تشخیص دهد، اما توانایی شنیدن صداهای فرکانس بالا با افزایش سن، کاهش می یابد. حیواناتی مثل خفاش(bat) و سگ می توانند صداهایی با فرکانس های بالاتر از حد طبیعی شنوایی انسان را بشنوند.
در تعادل و حرکت گوشها دارای این عملکرد هستند: آگاهی از موقعیت سر و تشخیص چرخش و حرکت سردر تمامی جهات. مغز اطلاعات گوشها را با اطلاعات حاصل از گیرنده های موقعیت در عضلات، تاندونها و مفاصل و اطلاعات بینایی بدست آمده از چشمها ترکیب می کند. ترکیب این اطلاعات با هم ما را قادر می سازد تا بدون از دست دادن تعادل در جهات مختلف حرکت کنیم.
گوش از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی ساخته شده است. گوش خارجی دارای لاله گوش و مجرا می باشد. این لوله پر از هوا به پرده گوش منتهی می شود که در پاسخ به صدا مرتعش می شود. پشت پرده گوش، گوش میانی قرار دارد که از هوا پر شده و دارای سه استخوان ظریف می باشد که استخوانهای شنوایی نامیده می شوند. چکش(malleus)، سندانی (incus)، رکابی (stapes) این استخوانها ارتعاش پرده را به غشا دریچه بیضی که جدا کننده گوش میانی از گوش داخلی است ، منتقل می کنند. در گوش داخلی که پر از مایع می باشد حلزون قرار دارد که دارای گیرنده حسی برای شنوایی و ساختمانهای دیگری برای حرکت و تعادل است.
توانایی شنوایی به یک سری وقایع پیچیده در گوش بستگی دارد. امواج صوتی در هوا از طریق ساختمانهایی به گیرنده شنوایی منتقل می شوند. این گیرنده اندام کرتی نام داشته و در گوش داخلی قرار گرفته است. داخل اندام کرتی، ارتعاشات فیزیکی بوسیله سلولهای مویی (hair cells) حسی تشخیص داده می شود و این سلولها با تولید سیگنالهای الکتریکی پاسخ می دهند. اعصاب این سیگنالها را به مغز منتقل می کنند و در آنجا این سیگنالها تفسیر می شوند . فرکانس های مختلف صوتی سلولهای مویی را در قسمتهای مختلف اندام کرتی تحریک کرده و باعث درک اصواتی مثل موسیقی و مکالمه می شوند. صدا در نواحی شنوایی دوطرفه مغز پردازش می شود. اما صحبت بیشتر در طرف چپ مغز تفسیر می شود.
توانایی ایستادن صاف و راه رفتن بدون آنکه بیفتیم به حس تعادل ما بستگی دارد. ساختمانهایی در گوش داخلی مثل دستگاه وسیتبولار(دهلیزی) شناخته شده اند که با تعیین وضعیت و حرکت سر در ایجاد تعادل نقش دارند. دستگاه وستیبولار از سه مجرای نیم دایره و دو دهلیز ساخته شده است.
حرکت سر بوسیله سلولهای مویی در ساختمانهایی در مجاری نیم دایره کهکریستا(cristae) نامیده می شوند و دو ساختمان در دهلیز که ماکولا (maculae) نامیده می شوند تشخیص داده می شود.
حرکات چرخشی سر بوسیله کریستا که در مجاری نیم دایره قرار دارند تشخیص داده می شوند. بنابراین حرکت سر در هر جهتی بوسیله حداقل یک مجرا تشخیص داده می شود. این اطلاعات باعث حفظ تعادل و ثبات بینایی هنگام حرکت سر می شود.
دو ماکولای درون و ستیبول در گوش داخلی حرکت خطی راحس می کنند. بعنوان مثال هنگام مسافرت با ماشین یا استفاده از آسانسور موقعیت سر به نیروی جاذبه بستگی دارد. تشخیص موقعیت سر در ارتباط با جاذبه به ما کمک می کند. بعنوان مثال، هنگامیکه درون آب عمیق شیرجه می زنیم به ما می فهماند از چه جهتی به سطح آب بیاییم.
اگر چه گوشها به ظاهر ساختمانهای مجزایی دارند، آنها مستقیما با بینی و حلق ارتباط دارند. قسمت قابل رویت گوش، لاله گوش (pinna) با مجرای گوش مرتبط است که در انتهای آن پرده گوش (eardrum) قرار دارد. پشت این پرده، گوش میانی است که یک فضای پر از هواست که از طریق مجرایی بنام شیپور استاش (Eustachian tube) با حفره پر پشت بینی وحلق مرتبط می باشد . این مجرا مسوول ایجاد فشار مشابه در هر دو طرف پرده است. ساختمان گوش داخلی در عمق جمجمه قرار گرفته و حاوی اندامهای حسی برای صدا و تعادل می باشد.
پرده گوش
گوش میانی ، محفظه کوچکی بین غشای صماخی و گوش داخلی است که از حفره صماخی تشکیل شده و حاوی استخوانهای گوش است. پرده صماخی که عموما "طبل گوش" نامیده میشود، از بخش بین گوش خارجی و گوش میانی تشکیل شده است. این غشا لایه نازکی از بافت فیبری است که توسط پوست به خارج گسترش مییابد و به غشای مخاطی که گوش میانی را میپوشاند به طرف داخل ، ادامه مییابد.
بین سطح خارجی مقعر و سطح داخلی محدب ، یک لایه مدور شعاعی از رشتههایی است که کشش سفت انعطاف پذیری را به غشاء میدهد. غشای صماخی به حلقه استخوانی میپیوندد و همین حالت سبب میشود که در پاسخ به امواج صوتی ورودی کانال گوش خارجی دچار لرزش میشود. غشای صماخی به وسیله رگهای خونی و پایانههای عصبی احاطه میشود. بنابراین سوراخ شدگی طبل گوش ، معمولا خونریزی و درد زیادی را تولید میکند.
حفره صماخی یا حفره گوش میانی ، یک فضای باریک نامنظم شده و پر از هوا در استخوان گیجگاهی است. این حفره بطور جانبی از کانال گوش خارجی بوسیله غشای صماخی و از سمت داخلی بوسیله دایره استخوانی که دو روزنه به نام پنجره بیضی (Oval Window) و پنجره گرد (Round Window) دارد. جدا شده است. یک روزنه دیواره خلفی حفره با "غار صماخی" وجود دارد که به محفظهای منتهی میشود که بوسیله سلولهای هوایی کوچک زاویه ماستوئید ، ادامه یافته است.
وقتی عفونت گوش داخلی از میان غار ماستوئید به سلولهای ماستوئید پیشرفت میکنند، ممکن است بیماری "ماستوئیدیت" ایجاد شود. در دیواره قدامی حفره صماخی ، لوله شنوایی یا لوله استاش قرار دارد که وظیفه اصلی آن حفظ فشار متعادل در هر دو طرف پرده صماخی بوسیله اجازه دادن به عبور هوا از حفره بینی به گوش میانی است.
سه استخوانچه گوش میانی ، زنجیرهای از اهرمها هستند که از پرده صماخ تا گوش داخلی ، کشیده شدهاند. این مجموعه اهرمی امواج صوت را از گوش خارجی به گوش داخلی انتقال میدهد. استخوانهای ریز قابل حرکت از خارج به داخل گوش عبارتند از: چکشی (malleus) - سندانی (incus) - و رکابی (Stapes). استخوانهای گوش ، کوچکترین استخوانهای بدن هستند و استخوانهای رکابی کوچکترین آنهاست. استخوانهای شنوای در یکجا نگهداشته میشوند و بوسیله رباط بهم متصل هستند. ماهیچه کشنده صماخی و کشنده رکابی نیز توسط رباط به استخوانهای گوش متصل شدهاند.
ماهیچه کشنده صماخی به دسته استخوان چکشی متصل میشود. وقتی که این عضله منقبض میشود، استخوان چکشی را به داخل میکشد، بر کشش پرده صماخ میافزاید و در عوض از دامنه ارتعاش انتقال یافته از میان زنجیره به استخوانچههای شنوایی میکاهد. عضله کشنده رکابی به گردن استخوان رکابی متصل میشود و انقباض آن صفحه پایی (foot plate) استخوان رکابی را میکشد و از دامنه ارتعاش در پنجره بیضی میکاهد.
گوش انسان به طور معمول به فرکانسهایی از حدود 30 - 20000 هرتز (دور در ثانیه) پاسخ میدهد، اما تعدادی از مردم میتوانند مخصوصا در سالهای جوانی ، فرکانسهایی از حدود 16 - 30000 هرتز را بشنوند (تعدادی از حیوانات به ویژه خفاشها و سگ میتوانند فرکانسهایی بسیار بالاتر را نیز بشنوند.). توانای شنوایی از زمان کودکی به صورت مداوم کاهش مییابد. این کاهش احتمالا به به این علت است که غشاء پایه موجود در گوش داخلی ، مقداری از انعطاف پذیری خود را از دست میدهد. علاوه بر این ممکن است که رسوبات مضر کلسیم (Ca) نیز تشکیل شود که سلولهای مژهدار شروع به تحلیل رفتن کنند.
آسیب گوش به طول مدتی که گوش در معرض صدا قرار میگیرد و همچنین میزان دسی بل صدا ، بستگی دارد. جالب این است که هنگامی که امکان بروز ناهنجاری شنوایی هنگام شنیدن صداهای ناخوشایند بیشتر است. احتمالا دلیل اینکه نوازندگان کمتر از حد انتظار دچار نارسایی شنوایی میشوند، نیز همین است. اما بطور کلی صدا یک محرک تنشزا است که رگهای خونی را منقبض میکند، به بافت گوش آسیب میرساند، اکسیژن و مواد مغذی گوش را کاهش میدهد. فشار خون را بالا میبرد و ضربان قلب را افزایش میدهد.
شنوایی
در میان مهره داران بیشتر جانوران بی مهره در دنیای ساکتی زندگی میکنند. در بین این گروه فقط معدودی از بندپایان از جمله خرچنگها ، عنکبوتها و حشرات دارای عضو شنوایی هستند. در بین حشرات فقط ملخها و جیرجیرکها و بسیاری از پروانهها دارای گوش هستند.
در مهره داران نیز اندام واقعی حس شنوایی ساختاری به نام اندام کورتی است که در مجرای حلزونی گوش قرار گرفته است. ماهیها گوش خارجی و میانی ندارند و گوش فقط شامل گوش داخلی است. در دوزیستان و خزندگان و پرندگان گوش میانی نیز بوجود آمده است. ولی هنوز لاله گوش ندارند. در پستانداران خارجی هم بوجود آمده است که در تعیین جهت صدا نقش دارد.
این قسمت شامل لاله گوش و مجرای شنوایی است. لاله گوش جهت صدا را مشخص میکند و مجرای گوش ، امواج صوتی را به سوی گوش میانی هدایت میکند. در انتهای مجرای گوش ، پرده صماخ قرار دارد. این پرده در هنگام برخورد با امواج صوتی به لرزه در میآید. در مجرای گوش مادهای چسبنده ، قهوهای رنگ و تلخ مزه ترشح میشود که مانع ورود حشرات و گرد و غبار به درون مجرا میشود.
گوش میانی شامل یک حفره استخوانی است که در آن سه قطعه استخوان کوچک به نامهای چکشی ، سندانی و رکابی قرار دارد. این استخوانها رابط بین پرده صماخ و پرده دیگری به نام پرده بیضی هستند. پرده بیضی بین گوش میانی و گوش داخلی واقع است. این استخوانها نه تنها ارتعاشات صوتی را به گوش درونی انتقال میدهند، بلکه شدت آنها را نیز تنظیم میکنند.
از گوش میانی لولهای به سوی حلق کشیده شده است که آن را شیپور استاش مینامند. از این لوله هوا به داخل گوش میانی (پشت پرده صماخ) راه مییابد. اگر این کار انجام نگیرد پرده صماخ نمیتواند به درستی مرتعش شود و به اصطلاح گوش میگیرد.
گوش داخلی شامل بخش دهلیزی ، مجاری نیمدایره و بخش حلزونی است. درون همه بخشهای گوش داخلی را مایعی پر میکند. گوش داخلی در جایگاهی که در استخوان گیجگاهی قرار دارد، جای گرفته است. بین گوش داخلی و استخوان گیجگاهی نیز مایعی وجود دارد. بخش دهلیزی از دو کیسه به نام اوتریکول و ساکول تشکیل شده است. مجاری نیمدایره در هر گوش سه عدد و عمود بر هم هستند. در درون کیسهها و مجاری یاد شده سلولهای مژکداری وجود دارند.
مژکهای این سلولها در مایع ژلاتینی نسبتا محکمی قرار دارند. وقتی سر را حرکت میدهیم قسمت ژلاتینی به حرکت در میآید و سلولهای مژکدار را تحریک میکند و در آنها پیام عصبی بوجود میآورد. پیام عصبی بوسیله عصب مخصوص به مخچه میرود و سبب میشود از بهم خوردن تعادل خود باخبر شویم. بخش حلزونی مانند صدف حلزون پیچ خورده است. در درون این بخش گیرنده های شنوایی قرار دارند.
تبدیل ارتعاشات دریچه بیضی به پتانسیل عمل عصبی است. وقتی امواج صوتی به پرده بیضی میرسد، آن را به ارتعاش در میآورد. ارتعاش این پرده در جای خود مایع درون حلزون را به ارتعاش در میآورد. سرانجام ارتعاش این مایع باعث تحریک سلولهای مژکدار میشود. پیام عصبی از طریق عصب شنوایی به مرکز حس شنوایی در مخ فرستاده میشود، تا در آنجا احساس و پس ادراک شود.
امواج عصبی بوسیله عصب شنوایی به بصل النخاع رفته از آنجا به دو برجستگی پایینی از برجستگیهای چهار گانه مغز و بالاخره به تالاموسها میرسند. پیامهای شنوایی از تالاموسها به قشر شنوایی واقع در لوب گیجگاهی مخ میروند.
عضو تعادل در مهره داران شامل بخشهایی به نام دهلیز و مجاری نیمدایره است که از اجزای گوش داخلی هستند. اندامهای تعادلی که در دهلیزها قرار دارند، بیشتر وضعیت سر و بدن را نسبت به نیروی جاذبه زمین به مرکز عصبی اطلاع میدهند. اما اندامهای تعادلی (تاجهای شنوایی) که در مجاری نیمدایره قرار دارند و نسبت به حرکتهای چرخشی حساسند به حرکات خطی پاسخ نمیدهند.
در بعضی جانوران بی مهره نیز اندام تعادلی استاتوسیت نام دارد. هر استاتوسیت کیسه ماده و پوشیده از سلولهای حشره دار است و در یک ساختار آهکی به نام استاتوسیت قرار دارد. هنگام حرکت و تغییر مکان جانور مژهها با تغییر در موقعیت استاتوسیتها فعال میشوند و پیامهای عصبی به مرکز عصبی جانور فرستاده میشود.
بخش اصلی گوش در درون استخوان گیجگاهی قرار دارد و محافظت میشود. گوش میانی که به خارج و نیز به حلق راه دارد، ممکن است دچار عفونت شود. ترشحات موم مانند مجرای شنوایی ممکن است خشک و محکم شده و روی پرده صماخ را بپوشاند و در کار شنیدن اختلال ایجاد کند.
به هنگام عفونت لوزهها ، گلو یا بینی میکروبها میتوانند از طریق شیپور استاش به گوش میانی راه یابند و باعث عفونت این قسمت شوند. این عفونت اوتیت نام دارد و در کودکان بیشتر است. زیرا در آنها مجرای استاش کوتاه ، مستقیم و نسبتا گشاد است. بیماریهای عفونی مانند اوریون ، سرخک ، مخملک و سرما خوردگی و گلو درد چرکی همگی میتوانند موجب عفونت گوش میانی شوند.
آناتومی گوش
گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. امواج صوتی مراحل مختلفی را درون گوش طی میکنند تا به اعصاب شنوایی تبدیل شوند. هر کدام از اجزای گوش درونی را این امواج تاثیر گذاشته (تقویت، جمع آوری ، تغییر فرکانس ، انتقال و...) و به اعصاب شنوایی میرسند. ساختمان گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است.
گوش خارجی امواج صوتی را جمع آوری و متمرکز میسازد و از دو قسمت تشکیل شده است.
لاله گوش در غالب حیوانات متحرک است، و برای جمع کردن و هدایت امواج صوتی و تشخیص جهت صدا بکار میرود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بیحرکت است ولی تا اندازهای جهت صوت را میتواند تشخیص دهد.
مجرای گوش خارجی لولهایست که تقریبا 2 تا 3 سانتیمتر طول دارد و در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ختم میشود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله بوسیله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسیله محیطهای جامد و مایع به گوش میانی انتشار مییابد.
پرده صماخ غشایی است که بوسیله اصوات با فرکانسهای مختلف مرتعش میشود. درجه کشش آن از محیط به طرف مرکز تدریجا زیاد شده و به همین علت است که هر قسمت از این پرده بوسیله فرکانس معینی مرتعش میشود.
|
|
گوش میانی امواج را تقویت و منتقل میکند. گوش میانی در حفره استخوانی موسوم به صندوق تمپان (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسیله شیپور استاش (Trompand Eustache) به حلق میرسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجی به پرده صماخ میرسد بوسیله چهار استخوان کوچک که یکی پس از دیگری متکی بهم مفصل شده است، به گوش داخلی منتقل میگردد. این چهار استخوان بر حسب شکلی که دارند شامل چکشی ، سندانی ، عدسی و رکابی است. وظیفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتیجه افزایش تغییرات فشار است.
استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به پنجره بیضی (Ovale) ختم میشود که سطح آن 4 مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ 14 مرتبه از سطح بیضی بزرگتر است لذا فشار در پنجره بیضی 14 مرتبه زیاد میگردد. این بهترین وسیلهای است که میتوان انرژی ارتعاشی یک محیط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محیطی با وزن مخصوص زیاد منتقل نمود.
در گوش میانی ، پنجره دیگری وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بیضی حد فاصل بین گوش داخلی و میانی است. پنجره بیضی ارتعاشاتی را که به پرده صماخ میرسد از طریق استخوانهای گوش میانی به گوش داخلی منتقل میکند و پنجره گرد سبب میشود مایع گوش داخلی که در محفظه غیر قابل ارتعاشی قرار دارد، بتواند مرتعش شود.
|
|
گوش داخلی امواج منتقل شده از گوش میانی را دریافت و آن را به امواج شنوایی تبدیل میکند. گوش داخلی اصلیترین قسمت گوش است و از چندین قسمت تشکیل شده است.
در زیر مجاری نیم حلقوی ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفرهای پیچیده به شکل حلزون است و بوسیله دریچه بیضی به گوش میانی مربوط میشود. تعداد حلقههای این مارپیچ 2.5 ، طولش 38 میلیمتر و قطر قاعده آن در حدود 3.3 میلیمتر است. حلزون از مایعی پر شده و بوسیله دو پنجره بوسیله غشای مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. یکی پنجره بیضی که ارتعاشات را دریافت میکند و دیگری پنجره گرد بوده و عمل آن این است که به مایعی که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش میدهد.
روی غشا بازیلر مجموعهای مرسوم به اندام کورتی (Corti) یا عضو کورتی قرار گرفته است. تعداد اندام کورتی از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدریج افزایش مییابد.
عضو کورتی از یک سلسله سلولهایی به شکل میله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکیل میشود. بدین طریق مجرایی با مقطع مثلثی شکل را محدود میسازد که به تونل کورتی معروف است.
|
|
یک سر میله روی غشا بازیلر تکیه داشته و سر دیگر آن آزاد است. لذا هر میله میتواند در داخل آندولنف (مایع مجرای حلزونی) حرکت آزاد داشته باشد. روی دو طرف تونل کورتی سلولهای مژهدار شنوایی قرار دارند که انشعابات نهایی عصب شنوایی به آنها منتهی میگردد، و میتوان شروع حس شنوایی را از این ناحیه دانست.
عصب شنوایی
گوش داخلی از دو قسمت به نامهای لابیرنت غشایی استخوانی تشکیل شده است. لابیرنت غشایی متشکل از کیسههای پر از مایعی است که در درون حفرهای از استخوان تمپورال (لابنریت استخوانی) قرار گرفتهاند. لابیرنت استخوانی که شامل سه قسمت دهلیز ، کانالهای نیم دایرهای و حلزون است. در حلزون قسمتی از لابیرنت غشایی به نام مجرای حلزونی قرار گرفته است. حلزون 2.5 دور به دور محوری از استخوان اسفنجی به نام مدیولوس چرخیده است. حلزون از سه لوله پیچ خورده که کنار هم قرار دارند تشکیل شده است؛ نردبان دهلیزی ، نردبان میانی و نردبان صماخی. نردبان دهلیزی و میانی بوسیله غشاء راینسر و نردبان میانی صماخی بوسیله غشاء قاعدهای از یکدیگر جدا شدهاند.
بر روی سطح غشاء قاعدهای ساختمانی موسوم به اندام کورتی قرار گرفته که محتوی یک سری سلولهای حساس به تغییرات مکانیکی موسوم به سلولهای مژکدار است. این سلولهای مژکدار اندامهای گیرندهای هستند که در جواب به ارتعاشهای صوتی ایمپالسهای عصبی تولید میکنند. دو نوع سلول مژکدار وجود دارد به تعداد 3500 عدد و سه الی چهار ردیف از سلولهای مژکدار خارجی به تعداد 20000 عدد ، قاعده و پهلوهای این سلولها بوسیله تورینهای از انتهای عصب حلزونی احاطه شدهاند. این فیبرهای عصبی به عقده مارپیچی کورتی که بر روی مودیولوس قرار دارد، میروند. عقده مارپیچی به نوبه خود آکسونها را به داخل عصب حلزونی و سپس از طریق آن به سیستم عصبی مرکزی در سطح فوقانی بصل النخاع میفرستد.
قشر شنوایی بطور عمده بر روی سطح فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد. دو ناحیه در قشر وجود دارد که عبارتند از قشر شنوایی اولیه ارتباطی شنوایی که قشر شنوایی ثانویه نیز نامیده میشود؛ قشر شنوایی اولیه مستقیما توسط فیبرهای عصبی که از جسم زانویی میانی به آن میرسند، تحریک میشود. در حالی که نواحی ارتباطی شنوایی بطور ثانویه بوسیله ایمپالسهای شنوایی اولیه و نواحی ارتباطی تالاموس در مجاورت جسم زانویی میانی تحریک میشوند.
در انسان ، اصوات با فرکانس پایین در قسمت جلو و خارج و اصوات با فرکانس بالا در قسمت عقب و داخل قشر شنوایی تصویر میشوند. اما باید دانست که در واقع ارتفاع و نه فرکانس صوت است که در قشر شنوایی رمز گذاری میشود. نورونهای انفدادی در قشر شنوایی به پارامترهایی از قبیل شروع ، مدت ادامه و فرکانس تکرار یک محرک صوتی و بویژه به جهتی که صوت از آن جهت ادامه است پاسخ میدهند. قشر شنوایی با تشخیص طرحهای صوتی ، تجزیه و تحلیل خواص اصوات و تعیین محل سکونت سر و کار دارد. ضایعات قشر ارتباطی شنوایی فوقانی گیجگاهی موجب اختلال در حافظه کوتاه مدت ، شنوایی میشود.
انسان جهت صوت را لااقل بوسیله دو مکانیزم اصلی تعیین میکند؛
مکانیزم اول برای فرکانسهای پایینتر از 3000 هرتز و مکانیزم دوم برای فرکانسهای بالاتر عمل میکند. هرگاه شخص مستقیما در جلوی منبع صوت قرار گرفته باشد، صوت در یک لحظه به هر دو گوش میرسد. در حالیکه اگر گوش راست به منبع صوت نزدیکتر باشد، سیگنالهای صوتی صادره از گوش راست قبل از سیگنالهای صادره از گوش چپ ، وارد مغز میشود.
کری معمولا به دو نوع تقسیم میشود؛ یکی کری ناشی از اختلال حلزون یا عصب شنوایی که معمولا کری عصبی نامیده میشود. اگر حلزون یا عصب شنوایی بطور کامل منهدم شود، شخص دچار کری دائمی میشود. اما در صورتی که عصب شنوایی سالم باشد، ولی سیستم استخوانی گوش میانی یا دچار کلسیفیکاسیون شده باشد، امواج توسط هدایت از طریق استخوانهای جمجمه وارد حلزون میشوند.
انتقال صوت از گوش به مغز به صورت انتقال عصبی است، یعنی صوت به پتانسیلهای الکتریکی تبدیل میشود و از راه فیبرهای عصبی به مغز منتقل میشود. اگر هدایت عصبی مشکلی ایجاد شود، سمعک راه درمان آن نیست و کری به صورت دائمی است. ولی اگر در هدایت هوایی از بیرون به گوش داخلی و حلزون مشکلی وجود داشته باشد، میتوان برای بهبود هدایت صوت از سمعک استفاده کرد.
|
پلوتون از منظومه شمسی رفت
پلوتون پس از گذشت ۷۶ سال از كشف شدنش، نتوانست بیش از این عنوان «سیاره» را برای خود نگه دارد و از خانواده سیاره های منظومه خورشیدی كنار گذاشته شد. بدین ترتیب از روز پنجشنبه دوم شهریور منظومه دارای هشت سیاره است. تا چندی پیش منظومه خورشیدی دارای ۹ سیاره بود، به تازگی پیشنهاد شده بود كه تعداد آنها به ۱۲ سیاره افزایش یابد اما پس از رای گیری اخترشناسان در نشست انجمن بین المللی اخترشناسی كه دوم شهریور برگزار شد، كنار گذاشتن پلوتون از منظومه شمسی و كاهش تعداد آنها به هشت سیاره به تصویب رسید. بنابراین هم اكنون فقط تیر، ناهید، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس و نپتون سیاره های منظومه خورشیدی است و پلوتون، كارون، سرس و جرم نویافته ۲۰۰۳UB313كه با نام زنا نیز شناخته می شود را با نام سیاره های كوتوله می خوانند. از مدت ها قبل پیشنهادی مبنی بر افزودن سه جرم آخر به فهرست سیاره های منظومه ارائه شد كه در نهایت نتوانست نظر ۲۶۰۰ دانشمند حاضر در بیست و ششمین نشست انجمن بین المللی اخترشناسی را كه در پراگ برگزار می شد، جلب كند و از این پس با عنوان سیاره كوتوله شناخته می شود. در تعریف جدید اجرامی به عنوان «سیاره» شناخته می شوند كه به دور ستاره ای در گردش باشد، جرم كافی داشته باشد تا به تعادل هیدروستاتیك برسد و شكل كروی برای خود ایجاد كند و خرده اجرام دیگری در اطرافش وجود نداشته باشد.
آنان كه از عضویت در خانواده محروم شدند پلوتون تنها جرمی است كه پیش از این سیاره محسوب می شد، اما از این پس سیاره نیست. این جرم در سال ۱۹۳۰ كشف شد و از آن زمان به عنوان نهمین سیاره منظومه خورشیدی شناخته می شد، اما اكنون این سیاره منجمد را از عضویت در منظومه شمسی محروم كردند زیرا دو شرط اول برای سیاره بودن را داشت، اما چون عضو كمربند كویی پر بود و اجرام زیادی در همان حوالی بودند، از فهرست اجرام منظومه خورشیدی خارج شد. در سال ۱۹۳۰ كه دانشمندان در رصدخانه لاول پلوتون را كشف كردند، مدعی شدند كه این جرم چندین برابر بزرگتر از زمین است و بنابراین شایستگی كسب عنوان نهمین سیاره منظومه شمسی را دارد. اما بعدها با ساخت تلسكوپ های بهتر مشخص شد كه این سیاره تا حدودی از ماه هم كوچكتر است. با این همه دانشمندان اغماض كرده و پلوتون را همچنان با عنوان سیاره می نامیدند. اما هنگامی كه مایك براون از موسسه فناوری كالیفرنیا جرمی یافت كه قطرش حدود صد كیلومتر از پلوتون بیشتر است و مدارش در بعضی مواقع به حوالی نپتون می رسد، آن را دهمین سیاره منظومه خورشیدی نامید. این جرم كه۲۰۰۳UB313 یا زنا نام دارد. تعریف دقیق سیاره را با بحران مواجه كرد، چرا كه چندین جرم دیگر نیز همین مشخصات را داشتند و می بایست عنوان سیاره را بر آنها نیز اطلاق كرد. در نهایت پلوتون سیاره ای كه حتی از پشت قوی ترین تلسكوپ ها نیز بسیار تار و محو به نظر می رسد نتوانست بیش از این عنوان سیاره را داشته باشد و كنار گذاشته شد. جرم۲۰۰۳UB313 یا زنا و كارون قمر پلوتون و پنج جرم دیگری كه به تازگی شناخته شده بودند نیز به دلیل حضور در كمربند كویی پر، دیگر سیاره محسوب نمی شوند. سرس یكی دیگر از اجرامی است كه مدعی كسب عنوان سیاره بود. این جرم كه در كمربند سیارك ها بین مریخ و مشتری قرار دارد و كروی نیز هست، نتوانست عنوان سیاره را به دست آورد و فقط به عنوان سیاره كوتوله بسنده كرد. سدنا نیز جرمی كه به تازگی كشف شده است و ۱۶۰۰ كیلومتر قطر و شكل كروی دارد، همراه كوآیر با قطر ۱۳۰۰ كیلومتر و هم اندازه كارون از جمله دیگر اجرام ناكام در كسب عنوان سیاره هستند. انجمن بین المللی اخترشناسی برای پایان دادن به بحث های مربوط به تعداد سیاره ها و همچنین پیشگیری از مشكلاتی كه با ساخت تلسكوپ های قوی تر و یافتن اجرام كوچكتر ممكن است در آینده بروز كند، تعریف كاملی از سیاره ارائه كرده است.با توجه به تعریف جدیدی كه اتحادیه بین المللی اخترشناسی از سیاره ارائه كرده است، كل اجرام موجود در منظومه خورشیدی را می توان در سه دسته قرار داد: ۱ سیاره: جرمی است كه دارای این سه شرط باشد: در مداری به دور خورشید بگردد، جرم كافی داشته باشد و بتواند چنان نیروی گرانشی ایجاد كند كه باعث شود شكل كروی پیدا كند، به عبارت دیگر دارای تعادل هیدروستاتیك باشد و اطراف آن خرده اجرامی وجود نداشته باشد، به عبارتی به وضوح از دیگر اجرام اطراف خود بزرگتر باشد. ۲ سیاره های كوتوله: اجرامی هستند كه به دور خورشید می گردند، جرم كافی داشته باشند كه باعث به وجود آمدن شكل كروی شود، قمر سیاره دیگر نباشند و اطراف آن اجرام دیگری وجود داشته باشد. ۳ اجرام كوچك منظومه خورشیدی: تمام اجرام دیگر منظومه شمسی به غیر از قمر دیگر سیاره ها در این دسته قرار می گیرند. |
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||