تبليغاتX
برگ سبز

به تو می انديشم


بوی
مادرم را می شنوم


زيبای دنيا، مادرم.

 

تو آنجا هستی


در آسمانها، جايی که می نگرم


ستاره ستاره

 

اينهمه از من دوری


اما من صدايت را می شنوم



 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 21:47 |

 

آرش کمانگیر

برف می بارد
 برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
 روی تپه روبروی من
 در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 بوی خک عطر باران خورده در کهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 جرعه هایی از سبوی تازه آب پک نوشیدن
 گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 گاه گاهی
 زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 بی تکان گهواره رنگین کمان را
 در کنار بان ددین
یا شب برفی
 پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
 چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
 زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
 جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
 آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
 آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
 روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
 بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
 روز بدنامی
 روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
 عشق در بیماری دلمردگی بیجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
 می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
 ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
 برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینهای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشک ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپک دل دارند
 هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
 یافتند آخر فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد
 آخرین فرمان آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود اید
خانه هامان تنگ
 آرزومان کور
 ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
 باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
 باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
 لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
 کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگین کنار در
 کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحری بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
 از سینه بیرون داد
 منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
 فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
 گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
 دلم را در میان دست می گیرم
 و می افشارمش در چنگ
 دل این جام پر از کین پر از خون را
 دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
 که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
 که جام کینه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
 در این پیکار
 در این کار
 دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
 کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
 به چشم آفتاب تازه رس جایم
 مرا نیر است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
 و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
 رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
 پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد
 به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
 بهپنهان آفتاب مهربار پک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
 زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم بک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
 نقابی سهمگین بر چهره می اید
 به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
 به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
 به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
 و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
 که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
 همان بایسته آزادگی این است
 هزاران چشم گویا و لب خاموش
 مرا پیک امید خویش می داند
 هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
 پیش می ایم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
 برآ ای آفتاب ای توشه امید
 برآ ای خوشه خورشید
تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
 به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
 شما ای قله های سرکش خاموش
 که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
 که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
 چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
 غرورم را نگه دارید
 به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
 زمین خاموش بود و آسمان خاموش
 تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
 نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
 سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
 کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
 طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟
 دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
 کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
 پیر مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شکاف دامن البرز بالا رفت
 وز پی او
 پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
 باد غوغا
شامگاهان
 راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
 باز گردیدند
 بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
 آری آری جان خود در تیر کرد آرش
 کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
 تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
 آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پکشان سر زد
ماهتاب
 بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
 در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
 آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
 سالها و باز
در تمام پهنه البرز
 وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
 رهگذرهایی که شب در راه می مانند
 نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
 و نیاز خویش می خواهند
 با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
 می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
 می نماید راه
 در برون کلبه می بارد
 برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
 کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
 کودکان دیری است در خوابند
 در خوابست عمو نوروز
 می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
 شعله بالا می رود پر سوز

سیاوش کسرائی

 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 21:46 |

سرطان خون

خون از مايع لزجی به نام پلاسما و ياخته های شناور آن که توسط مغز استخوان توليد می شود تشکيل شده است.

مغز استخوان ماده ای نرم و اسفنجی شکل است که داخل استخوانها يافت می شود. اين ماده حاوی ياخته ‌هايی است که ياخته‌ های مادر يا سلول پايه (Stem cell) ناميده می شود و وظيفه آنها توليد ياخته‌ های خونی است.

سه نوع ياخته‌ خونی وجود دارد :

  • گويچه ‌های سفيد خون (گلبولهای سفيد) که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند
  • گويچه‌های قرمز خون (گلبولهای قرمز خون) که اکسيژن را به بافتها حمل کرده و فرآورده های زائد را از اندامها و بافتها جمع آوری می کنند
  • پلاکتها که وظيفه انعقاد خون و جلوگيری از خونريزی را بر عهده دارند

سرطان خون (لوسمی) نوعی بيماری پيشرونده و بدخيم اعضای خون ساز بدن است که با تکثير و تکامل ناقص گويچه‌های سفيد خون و پيش سازهای آن در خون و مغز استخوان ايجاد می شود.

لوسمی يا لوکمی leukemia ريشه در زبان لاتين به معنای "خون سفيد" دارد و فرآيند تکثير، خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اجتماع اين ياخته های سرطانی در خارج از مغز استخوان، موجب تشکيل توده هايی در اندامهای حياتی بدن نظير مغز و يا بزرگ شدن غده های لنفاوی، طحال، کبد و ناهنجاری عملکرد اندامهای حياتی بدن می شوند.

لوسمی شايع ترين سرطان اطفال در جهان است.

لوسمی براساس طيف، شدت و سرعت پيشرفت روند بيماری به دو دسته حاد (acute) و مزمن (chronic) تعريف می شود.

۱- لوسمی حاد، رشد سريع همراه با تعداد زيادی گويچه‌ های سفيد نارس است و مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار کوتاه است.

۲- لوسمی مزمن، رشد آهسته همراه با تعداد بيشتری ياخته های سرطانی بالغ تر است و مدت زمان طولانی تا بروز علائم بالينی آن دارد.

لوسمی نيز با توجه به نوع ياخته موجود در بافت مغز استخوان که دچار تراريختی و سرطان شده است تعريف می شود و اشکال مختلفی از اين نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند. لوسمی بر اساس نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به دو دسته تقسيم می شود:

i) لنفوئيدی (lymphocytic) يا لنفوبلاستی ( lymphoblastic)
ii) ميلوئيدی ( myelogenous )

با توجه به طبقه بندی فوق، شايع ترين اشکال لوسمی بر اساس سرعت پيشرفت روند بيماری و نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به چهار گروه تقسيم می شود که عبارتند از:

۱- لوسمی لنفوئيدی يا لنفو بلاستی حاد: لوسمی لنفو بلاستی حاد بيماريی است که در آن تعداد بسيار زيادی از گويچه های سفيد خون که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند و "لنفوسيت" ناميده می شوند و هنوز به طور کامل تکامل نيافته اند دچار اختلال شده و بطور فزاينده ای در خون محيطی (blood peripheral) و مغز استخوان يافت می شوند. علاوه بر اين، تجمع اين ياخته ها در بافتهای لنفاوی باعث بزرگ شدن اين اندامها می شود. ازدياد لنفوسيتها نير منجر به کاهش تعداد ساير ياخته‌های خونی مانند گويچه‌های قرمز و پلاکت ها شده و اين عدم تعادل ياخته‌های خونی منجر به کم خونی، خونريزی و عدم انعقاد خون می شود. مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار سريع و کوتاه است. لوسمی لنفوبلاستی حاد، شايع ترين نوع لوسمی در اطفال است که اغلب در کودکان بين سنين ۲ تا ۶ سال تظاهر می کند. گروه سنی ديگری که در مقابل اين بيماری بيش از بقيه آسيب پذير هستند، افراد بالای 7۵ سال را تشکيل می دهند.

۲- لوسمی ميلوئيدی حاد: تراريختگی ياخته های "ميلوئيد" گويچه های سفيد خون است که فرآيند تکثير و خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اين نوع سرطان دارای چندين زيرگونه و ميانگين سن ابتلا به آن ۶۴ سال است. اين نوع لوسمی در مقايسه با لوسمی لنفوسيتی حاد کمتر در کودکان ديده می شود اما کودکان مبتلا به سندرم دان (Down Syndrome) در سه سال ابتدايی زندگی استعداد بيشتری برای ابتلا به آن دارند.

۳- لوسمی لنفوئيدی مزمن: شايع ترين نوع لوسمی بزرگسالان است. طيف رشد و پيشرفت اين نوع لوسمی بسيار کند و آهسته است و اغلب در افراد سالمند تظاهر می کند. ميانگين سن بروز لوسمی لنفوئيدی مزمن ۶۰ سال است و ابتلا به آن در سنين پايين تر از ۳۰ سال بسيار غير طبيعی و در کودکان بسيار نادر است. اين نوع لوسمی در مردان بالای ۵۰ سال شايع تر است و اغلب به طور تصادفی و هنگام معاينات و آزمايش معمولی خون که افراد برای تشخيص بيماری های ديگر انجام می دهند، تشخيص داده می ‌شود.

۴- لوسمی ميلوئيدی مزمن: اين نوع لوسمی يک بيماری اکتسابی ناشی از يک نوع ناهنجاری در کروموزوم ۲۲ ياخته ‌های مغز استخوان است. لوسمی ميلوئيدی مزمن در مردان بين سنين ۴۰ تا ۶۰ سال شايع تر است و افرادی که تحت تشعشعات يونيزه و يا تماس با بنزين و مشتقات آن قرار داشته اند، بيشتر در معرض خطر ابتلا به آن هستند.

علائم هشدار دهنده سرطان خون (لوسمی)

  • احساس ناخوشی عمومی
  • تظاهر لکه‌های دانه اناری زيرجلدی پوست (petechiae)
  • لخته يا منعقد نشدن خون در پی ايجاد زخم يا بريدگی
  • ضعف و خستگی مفرط
  • عفونتهای مکرر و عود آنها
  • دردهای استخوان و مفاصل
  • تنگی نفس در اثر فعاليت
  • تب و لرز و نشانه های شبه سرماخوردگی
  • رنگ‌ پريدگی پيشرونده
  • تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی، طحال و کبد
  • احساس سيری و بی‌اشتهائی
  • کم خونی
  • خواب‌آلودگی
  • خونريزی مکرر بينی
  • تورم و خونريزی لثه ‌ها
  • ضعف و لاغری ممتد

علاوه بر نشانه های فوق ممکن است عوارضی در بيمار ظاهر شود که به اجتماع ياخته ها و سرايت سرطان به اندامهای ديگر بدن مربوط باشد. در چنين مواردی بيمار از سردرد، حالت تهوع و استفراغ، کاهش سطح هوشياری، تشنج، ديد مضاعف، فلج اعصاب مغز، عدم‌‏ حفظ تعادل، تورم در ناحيه گردن و صورت شکايت می کند.

سبب شناسی: سرطان زايی لوسمی

بيماری لوسمی يک فرآيند پويا است که توسط متغيرهای ناشناخته و مستقل متعددی موجب تغييرات مولکولی ياخته شده و منجر به تداخل در سيستم تکثير ياخته های مغز استخوان می‌شود. عامل مستعد و پيشتاز در تظاهر لوسمی مانند هر سرطان ديگری به هم خوردن نظم تقسيم ياخته ‌ای است. تحقيقات آماری و بالينی روند بدخيمی بيماری لوسمی را به اين عوامل ارتباط می دهند:

  • جنس- لوسمی در مردان بيشتر تظاهر می کند
  • سابقه قبلی ابتلا به برخی از بيماری های خونی و يا سابقه قبلی به سرطان
  • عوامل ژنتيکی و استعداد ميزبان: عوامل ژنتيکی از جمله نقايصی در کروموزوم‌ها و انتقال ژن معيوب
  • تشعشع- افرادی که در معرض تابش اشعه های يونيزه و يا هسته ای و سرطانزا قرار گرفته اند
  • اعتياد به دخانيات
  • آلاينده های موجود در هوای محيط زيست و محل کار- ( مواد يونيزه ، مواد صنعتی و شيميايی سمی مانند بنزين ومشتقات آن)
  • نارسايی مکانيسم ايمنی طبيعی بدن
  • سن- در ميان بزرگسالان، استعداد ابتلا به لوسمی با افزايش سن ارتباط مستقيم دارد. افراد بالای ۵۵ سال بايد بيشتر مراقب علائم هشدار دهنده اين بيماری باشند.

الگوهای غربالگری لوسمی

با توجه به وضيعت عمومی سلامت فرد، بررسی های تشخيص لوسمی ممکن است شامل:

۱- آزمايش خون: در شرايط طبيعی گويچه ‌های سفيد بالغ در خون محيطی (peripheral) يافت می‌شوند ولی زمانی که گويچه‌های سفيد نارس که بايد در مغز استخوان باشند به مقدار زيادی وارد خون محيطی می ‌شوند عمدتا می تواند نشانه سرطان‌های خون (لوسمی) باشد. آزمايش خون و ‏ شمارش‌‏ و بررسی ياخته های شناور خون اولين گام جهت تشخيص‌ لوسمی‌ است.‏

۲- نمونه برداری يا بيوپسی (biopsy) مغز استخوان: بررسی ميکروسکوپی از نمونه بافت سرطان بسيار مهم است زيرا مطمئن ترين روش برای تشخيص لوسمی و نوع آن به حساب می آيد. نمونه برداری از مايع مغز نخاع و نمونه برداری از غدد لنفاوی نيز از روش های تشخيصی سرطان خون است.

۳- سازگاری بافتی (Tissue matching) : ياخته ها دارای انواع پروتئين های مختلف بر روی سطح خود هستند که از اين پروتئين ها در آزمايش های ويژه خون برای تشخيص سازگاری بافتی استفاده می شود. موفقيت در پيوند مغز استخوان به تشابه و سازگاری مغز استخوان فرد دهنده با مغز استخوان فرد گيرنده بستگی دارد که از طريق اين آزمايش سنجيده می شود.

۴- بررسی کروموزومی (cytogenic analysis): از ديگر اقدامات تشخيص ژنتيکی در افتراق انواع لوسمی است.

۵- عکسبرداری از قفسه سينه با تابش اشعه X - تشخيص طيف پراکندگی ياخته های مهاجم و غده های لنفاوی متورم در ناحيه قفسه سينه است.

۶- سی تی اسکن (Computerised tomography scan)- در اين روش دستگاه سی تی اسکن با گرفتن تعدادی عکس توسط اشعه ايکس، تصويری سه بعدی از بدن را نشان می دهد و از اين طريق پراکندگی سرطان به بخش های ديگر بدن مشخص می شود.

۷- پرتونگاری با استفاده از تشديد ميدان مغناطيسی (MRI Scan) اين آزمايش مشابه سی تی اسکن است با اين تفاوت که به جای تابش اشعه X از مغناطيس جهت عکسبرداری از اعضای بدن استفاده می شود. در اين آزمايش بيمار به مدت ۳۰ دقيقه به طور ساکن درون اتاقک اين دستگاه می ماند و تصاوير مقطعی از بدن او تهيه می شود.

۸- سونوگرافی (Ultrasound) در اين شيوه از امواج صوتی جهت بررسی ساختار اندامها استفاده می شود.

۹- معاينات بالينی: بررسی وضعيت غدد لنفاوی، طحال، کبد و ديگر اعضای بدن است.

الگوهای درمان لوسمی

فرآيند درمان لوسمی برای هر شخص معين با شرايط بيماری وی مرتبط است و الگوهای درمان لوسمی بستگی به نوع لوسمی، وضعيت بيماری در شروع درمان، سن، سلامت عمومی و چگونگی واکنش بيمار به نوع درمان دارد. علاوه بر الگوهای رايج برای درمان انواع سرطان همچون شيمی درمانی و اشعه درمانی، از جمله می توان به روش های درمانی زير اشاره کرد:

- درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک - که مشتمل بر بازسازی، تحريک،‌ هدايت و تقويت سيستم طبيعی دفاعی بدن بيمار است و با استفاده از آنتی‌ بادی و هدايت سيستم دفاعی خود بيمار جهت مبارزه با سرطان صورت می گيرد.

- جراحی راهيابی ياخته های مهاجم لوسمی به ساير اندامهای بدن اغلب موجب تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی و طحال و کبد می شود. الگوی درمانی محل ضايعه طحال، برداشتن آن از طريق جراحی "اسپلينکتومی" (splenectomy) است.

- پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه ( Stem cell ) - جايگزينی مغز استخوان فرد بيمار با مغز استخوان سالم است تا بيمار بتواند مقادير بالای داروهای شيمی درمانی و يا پرتودرمانی را دريافت کند. شايع ترين اشکال پيوند مغز استخوان عبارتند از:

  • پيوند "اتولوگ" (autologous) طی اين نوع پيوند بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) خود را دريافت می کند. در اين روش مغز استخوان بيمار را خارج و آن را در معرض داروهای ضد سرطان قرار می دهند تا ياخته های بدخيم کشته شوند. سپس محصول بدست آمده را منجمد و نگهداری می کنند.
  • پيوند "سينژنئيک" Syngeneic - بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) را از عضو ديگر دو قلوی مشابه خود دريافت می کند. در اين روش ابتدا بوسيله مقادير زيادی از داروهای ضد سرطان همراه يا بدون پرتو درمانی،‌ تمام مغز استخوان موجود در بدن بيمار را از بين می برند.سپس از عضو ديگر دو قلوی مشابه که شباهت بافتی زيادی با بدن بيمار دارد، مغز استخوان سالمی را تهيه می کنند .
  • پيوند "آلوژنئيک" allogeneic : بيمار بافت پيوندی را از فردی غير از خود يا دو قلوی مشابه خود (مثل برادر، خواهر، و يا هر يک از والدين و يا فردی که هيچگونه نسبتی با بيمار ندارد) دريافت می کند. اين فرد بايد سازگاری بافتی نزديک با بدن بيمار داشته باشد .

پس از تهيه بافت پيوندی از روش های فوق، به بيمار مقادير بالای داروهای شيمی درمانی همراه يا بدون پرتو درمانی می دهند تا باقيمانده مغز استخوان وی تخريب شود. در مرحله آخر مغز استخوان سالم را گرم کرده و بوسيله يک سوزن و از طريق سياهرگ به بيمار تزريق می کنند تا جانشين مغز استخوان تخريب شده شود. پس از ورود بافت پيوندی به جريان خون، ياخته های پيوند زده شده به مغز استخوان هدايت شده و به توليد گويچه ‌های سفيد خون، گويچه‌ های قرمز خون و پلاکتهای جديد می پردازند. ابتلاء به عفونت و خونريزی، تهوع، استفراغ، خستگی، بی اشتهايی، زخمهای دهانی، ريزش مو و واکنشهای پوستی از جمله عوارض جانبی پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه (Stem cell) است.

امروزه با کاربردهای جديد الگوهای درمان پيوند مغز استخوان و درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک و داروهای جديد ضد سرطان و پيشرفت های علم ژنتيک و ساختار های ژن های انسانی اميدهای تازه ای برای غلبه بر اين بيماری بوجود آمده است.

 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 21:29 |

تب و تشنج
تشنج ناشي از تب نوعي تشنج است که متعاقب تب بالا ( بيشتر از ۳۹ درجه سانتيگراد ) اتفاق مي افتد . اين تب بعلت وجود عفونت در بخشي از بدن به جز مغز است . اين بيماري معمولاً در کودکان سنين ۶ ماه تا ۵ سال رخ مي دهد . اين اختلال اگر چه نگران کننده و هراسناک است ، ولي اين تشنجها معمولاً خطرناک نيستند .
علت اين عارضه چيست ؟
تشنج ناشي از تب در نتيجه افزايش ناگهاني دماي بدن ( معمولاً در اوج بيماريهايي که با تب همراه هستند ) بوجود مي آيد . تشنج اغلب همراه با يک عفونت دستگاه تنفسي ، نظير سرماخوردگي است . کودکان اغلب مستعد اين تشنج هستند ، زيرا تکامل مغز در آنها هنوز کامل نشده است .
علائم و نشانه هاي بيماري
اولين مرحله تشنج حدود نيم دقيقه به طول مي انجامد و از علائم آن مي توان به موارد زير اشاره نمود :
کاهش سطح هوشياري
سفت شدن بدن
وقفه در تنفس به مدت نيم دقيقه و هنگامي که مجدداً تنفس شروع مي شود . بسيار سطحي انجام مي گيرد ، بصورتي که تشخيص آن به سختي امکان پذير است .
دفع ادرار يا مدفوع و يا هر دو
مرحله دوم معمولاً‌ کمتر از ۵ دقيقه طول مي کشد . کودک دراين مرحله هوشيار نيست و علائم زير ممکن است ديده شوند :
لرزش در عضلات دست و پا و صورت .
قرار گرفتن سياهي چشم در بالا
در پايان مرحله دوم کودک هوشياري خود را بدست مي آورد و ممکن است به مدت ۱۲ ساعت به خواب عميق فرو رود و در زمان بيدار شدن خواب آلود و گيج باشد .
در صورت ايجاد تشنج يا تب بالاتر از ۳۹ درجه سانتيگراد سريعاً به پزشک مراجعه کرده و يا به بخش اورژانس نزديکترين بيمارستان مراجعه نمائيد .
چنانچه درجه حرارت بدن کودک افزايش يافت . سعي کنيد آن را پائين آوريد .
کاهش درجه حرارت بالا درکودک موجب تحمل بهتر کودک و کاهش احتمال تب و تشنج در کودکان ۳ ماه تا ۵ ساله مي شود .
مراحل زير به پائين آوردن درجه حرارت بدن در کودکان تمامي سنين کمک مي کند :
بيشتر لباسهاي کودک را در آوريد و در صورتي که کودک در تختخواب است از روانداز ضخيم و پتو استفاده نکنيد .
با استفاده از آب ولرم با کمک پارچه و يا وان آب ولرم ، کودک خود را خنک کنيد .
در صورتي که کودک بيش از سه ماه دارد ، از قطره استامينوفن استفاده کنيد .
درجه حرارت اتاق کودک را در حدود ۱۵ درجه سانتيگراد قرار دهيد .
از پنکه يا بادبزن براي خنک کردن کودک استفاده کنيد .
اقدامات پزشکي
در صورتي که کودک براي اولين بار دچار چنين حالتي شده باشد ، ممکن است پزشک جهت رد مننژيت و بررسي از اين نظر کودک را در بيمارستان بستري نمايد . ساير بررسي ها نيز جهت مشخص کردن علت عارضه انجام خواهد شد . در صورت وجود عفونت ناشي از باکتري ها ، پزشک آنتي بيوتيک تجويز خواهد کرد . در ضمن نحوه برخورد و اقدامات درماني درحملات بعدي بيماري را به شما آموزش خواهد داد . ممکن است پزشک براي کودک شما ديازپام ( داروي آرام بخش و ضد تشنج ) تجويز نمايد ، تا در خانه از آن استفاده نمائيد . استفاده از ديازپام در زمان تشنج ، طول مدت تشنج را کاهش مي دهد .
در حدود يک سوم کودکاني که دچار تشنج شده اند ، طي ۶ ماه بعد دچار تشنج مجدد مي شوند ولي احتمال تشنج ناشي از تب در کودکان بزرگتر از ۵ سال بسيار کم است . تعداد محدودي از کساني که دچار تشنج ناشي از تب مي شوند ، ممکن است در آينده به بيماري صرع مبتلا شوند .

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 21:26 |

مرد ها چگونه مرد مى شوند؟

 

در سال ۱۹۹۰ پروژه ژنوم انسانى وظيفه دشوار نقشه بردارى از كل رمز اصلى DNA را به عهده گرفت كه ساختار و كاركرد بدن انسان را معين مى كند. با شروع هزاره جديد اين پروژه با موفقيت به پايان رسيد. در اين ميان كمترين توجه به كوچك ترين كروموزوم يعنى كروموزوم Y ابراز شد. اين كروموزوم است كه باعث مى شود مردان آن گونه باشند كه هستند.  در واقع بسيارى از شباهت ها بين زنان و مردان به ۴۵ كروموزوم مشترك آنها بستگى دارد، اما بسيارى از تفاوت هاى آنها تنها به كروموزوم Y بستگى دارد كه تنها مردان داراى آن هستند. 

كروموزوم ها حاوى كد اصلى ژنتيكى بدن هستند كه به صورت ماده شيميايى DNA در آن قرار دارد. كروموزوم ها به صورت جفت هايى هستند كه در مجموع حاوى حدود ۳۰ هزار ژن هستند. ۲۲ جفت كروموزوم هم در مردان و هم در زنان وجود دارند. اما جفت بيست و سوم كروموزوم ها هستند كه مردان و زنان را از هم متمايز مى كند. اين جفت كروموزوم كروموزوم هاى جنسى نام دارند. در زنان هر دو عضو اين جفت كروموزومى را كروموزوم هاى X تشكيل مى دهند، اما در مردان اين جفت از يك كروموزوم X و از يك كروموزوم Y تشكيل شده است . براساس نظريه تكامل كروموزوم Y احتمالاً حدود ۲۴۰ تا ۳۲۰ ميليون سال پيش، پس از اشتقاق پستانداران از خزندگان كه فاقد كروموزوم جنسى اند، از كروموزوم X به وجود آمده است.كروموزوم Y يكى از كوچك ترين كروموزوم هاى انسانى است طول آن تنها حدود يك سوم اندازه كروموزوم X است، همچنين اين كروموزوم يكى از ساده ترين كروموزوم هاى انسانى است و تنها ۷۸ ژن دارد، در حالى كه كروموزوم X داراى ۲۰۰۰ ژن است به علاوه كروموزوم Y بسيار به جهش يا موتاسيون- اشتباهات ژنتيكى كه باعث اختلاف وراثتى مى شود- حساس تر است.همه كروموزوم هاى ديگر مى توانند ژن هاى صدمه ديده را با معاوضه كردن قطعات DNA از كروموزوم مقابلشان در جفت كروموزومى ترميم كنند. كروموزوم Y با توجه به فقدان ژن هاى متناظر برروى آن، نمى تواند در نوتركيبى مشابهى با كروموزوم مقابلش يعنى كروموزوم X شركت كند. اما نكته اى كه باعث آرامش خيال مى شود اين است كه هر كروموزوم Y حاوى نسخه هاى پنهانى از ژن هاى حياتى است بنابراين مى تواند اشتباهات را با نوتركيبى با خودش برطرف كند.

پس كروموزوم Y كوچك، ساده و نشات گرفته از كروموزوم X است. اما تازه بخش كوچكى از اين كروموزوم است كه مردانگى را باعث مى شود. يك ژن واحد، ناحيه تعيين جنسيت (SRY)، باعث مى شود مرد ها به شكل كنونى خود درآيند، بدون SRY همه نوزادان مونث خواهند بود حتى اگر تركيب كروموزوم هاى جنسى آنها XY باشد.SRYتوليد بيضه هاى جنينى را باعث مى شود كه دو هورمون اساسى را در طول زندگى جنينى توليد مى كند . يكى از آنها ماده مهار كننده مولرين (MIS) نام دارد؛ اين ماده رشد دستگاه مجرايى ابتدايى را كه در غير اين صورت به رحم و لوله هاى تخمدانى تكامل مى يابد، مانع مى شود. هورمون ديگر تستوسترون است كه باعث نمو دستگاه تناسلى مذكر در جنين مى شود. به هر حال مرد شدن تنها به ژن SRY خلاصه نمى شود. شايد در موقع تولد اين ژن ها باشند كه مذكر يا مونث بودن را تعيين كنند، اما پس از آن زندگى است كه تفاوت ها را بين زن ها و مرد ها به وجود مى آورد.

 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 21:25 |

همه افراد حتي جنين داخل رحم مادر دچار سكسكه مي‌شوند

سكسكه انقباضات ناخودآگاه و مكرر عضله ديافراگم است كه در ايجاد آن ديافراگم عضله بزرگ و نازكي كه قفسه سينه را از شكم جدا مي‌سازد و عصب فرنيك نقش دارند و تقريبا همه افراد ممكن است دچار سكسكه شوند حتي جنيني كه در رحم مادر است.

به گزارش پايگاه اينترنتي انجمن درمانگران ايران،شايع‌ترين علامت سكسكه،يك صداي تند و سريع است كه در اثر گرفتگي ديافراگم از دهان خارج مي شود.اين گرفتگي،عضلات ته گلو را به هنگام دم مي‌بندد.

از علل بروز سكسكه تحريك اعصابي است كه عضلات تنفسي ،خصوصا ديافراگم را تحريك مي‌كنند.علت سكسكه كوتاه مدت معمولا ناشناخته است.

از جمله علل سكسكه طولاني مدت ،خوردن يا آشاميدن غذا يا نوشيدني داغ يا مواد تحريك‌كننده ،بيماري پرده جنب(پرده نازكي كه روي ريه‌ها را مي پوشاند)،ذات الريه،جمع شدن مواد زايد سمي در اثر نارسايي كليه و الكلي بودن است.

مصرف بعضي از داروها،اختلالات مري،معده،روده يالوزالمعده،حاملگي، تحريك مثانه ،هپاتيت،سابقه عمل جراحي اخير،خصوصا جراحي روي شكم و علل عاطفي از ديگر دلايل بروز سكسكه طولاني مدت است.

علاوه براين مواردي همچون وجود يك بيماري كه سطح سلامت فرد را پايين آورده باشد،مصرف داروهايي كه بر معده تاثير دارند،پربودن معده،خنده شديد يا احساسات قوي و تغيير در دماي محيط از عوامل افزايش‌دهنده خطر بروز سكسكه در افراد مي‌باشد.

سكسكه كوتاه مدت معمولا نشان‌دهنده بيماري نيست در حاليكه سكسكه مداوم فرد را مستاصل مي‌كند و نياز يه انجام اقداماتي براي فهميدن دليل آن است كه بايد تحت بررسي پزشكي قرار گيرد.

روش‌هايي براي رفع سكسكه وجود دارد از جمله،نفس خود را نگاه داريد و تا ۱۰بشماريد،داخل يك كيسه كاغذي تنفس كنيد،انگشت شست خود را بين دندان‌ها و لب بالا قرار دهيد سپس لب بالا را با انگشت سبابه خود،درست در زير بيني سمت راست ،فشار دهيد.

از ديگر روش‌ها براي رفع سكسكه،انگشتان سبابه خود را حدود ۲۰ثانيه داخل هر دو گوش فشار دهيد ،يك ليوان آب را به سرعت بنوشيد،نان خشك يا يخ خرد شده قورت دهيد،زبان خود را به ملايمت بكشيد،چشمان خود را ببنديد و فشار ملايمي را به كره‌هاي چشم وارد كنيد و يااينكه يك قاشق چايخوري شكر خشك بخوريد.

معمولا داروي خاصي و يا رژيم غذايي خاصي براي رفع سكسكه توصيه نمي شود.درشرايطي كه سكسكه بيش از ۸ساعت طول بكشد و يا اگر احتمال مي‌دهيد دارويي خاص باعث سكسكه شماشده است به پزشك مراجعه نماييد.

 

 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 21:22 |

ارتباط خنده با تناسب اندام

نتيجه جديدترين بررسي‌هاي دانشمندان نشان مي‌دهد، خنديدن ارتباط مستقيمي با تناسب اندام دارد.

يك پايگاه‌اينترنتي روز دوشنبه نوشت: نتيجه يك كار علمي جديد در دانشگاه "واندربيلت" در شهر "نشويل" ايالت "تنسي" آمريكا نشان مي‌دهد، روزانه ۱۰ تا ۱۵دقيقه "خنديدن عميق"، ۱۰تا ۴۰كالري را مصرف مي‌كند.

پژوهشگران اين دانشگاه اعلام كردند، خنديدن روزانه باعث مي‌شود هر فرد در مدت زماني معادل يك سال، دو كيلوگرم از وزن خود را كم كند.

دكتر"ماسيج بوكوفسكي" سرپرست اين تيم تحقيقاتي در كنگره چاقي اروپا گفت: اين براي نخستين بار است كه ميزان انرژي مصرفي براي خنديدن، اندازه گيري مي‌شود.

بوكوفسكي افزود: ما فهميديم كه وقتي مردم مي‌خندند ميزان متابوليسم يا سوخت و ساز بدن آنها تا ۲۰درصد افزايش مي‌يابد.

شيوه كار اين تيم تحقيقاتي به اين صورت بود كه دانشجويان در سنين متفاوت را به شكل گروهي يا در جمع‌هاي كوچك در اتاقي قرار داده و براي آنها سريال‌هاي خنده‌دار تلويزيوني به نمايش گذاشتند.

دكتر بوكوفسكي درباره اين آزمايش گفت: ما خنده خالص و ناب مي‌خواستيم و حتما اگر به كسي بگوييد بخندد تا ميزان خنده‌ات را اندازه‌گيري كنم او چون از هدف تحقيق آگاه است به زور هم كه شده مي‌خندد يا در خنده خود مبالغه مي‌كند.

يكي ديگر از نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد كه برخلاف تصور اوليه، آقايان خوش خنده‌تر از خانم‌ها هستند و طولاني‌ترين خنده‌اي كه در اين پژوهش به ثبت رسيد، ۴۰ثانيه امتداد داشته است.

 

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 21:19 |

 

چند اين شب و خاموشی ؟ وقت است که برخيزم
وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم

گر سوختنم بايد افروختنم بايد
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم

صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آميزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم

برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم

چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم

ای سايه سحرخيزان دل واپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشایم و بگريزم

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 23:8 |
   بیماریهای تیروئید

 

                     

تیروئید غده ای است در گردن و جلوی نای که قوامی نرم دارد و از دو لوب تشکیل شده است که به وسیله قسمت نازکی به هم متصل هستند.معمولا 12 تا 20 گرم وزن دارد و بسیار پرخون است.پشت آن چهار غده پاراتیروئید وجود دارد که هورمون پاراتورمون را تولید می کنند که در تنظیم غلظت کلسیم بدن نقش دارد.
این غده دو هورمون مهم تری یدو تیرونین(تی 3) و تیروتوکسین(تی4) را می سازد که در رشد و نمو سلولهای جنینی و همچنین تنظیم متابولیسم بدن در بالغین نقش بسیار دارند.
برای ترشح این دو هورمون ابتدا هورمون رها کننده(تی آر اچ) از هیپوتالاموس ترشح شده که باعث ترشح هورمون تحریک کننده تیروئید(تی اس اچ) و این هورمون سبب ترشح این دو هورمون می شود.این زنجیره هورمونی دارای تنظیم برگشتی منفی است به این معنی که اگر تی 3 و تی 4 زیاد ترشح شوند، ترشح تی آر اچ و تی اس اچ کاهش می یابند و برعکس.
هر تغییر و مشکل در این زنجیره می تواند سبب بروز بیماریهای تیروئید شود.
معاینات مربوط به تیروئید:
معاینه فیزیکی: با لمس تیروئید صورت می گیرد و طی آن باید اندازه، محل، قوام، درد داشتن به هنگام لمس(تندرنس)، دارای ندول بودن یا نبودن(نودولاریتی) و سفتی آن مورد بررسی قرار می گیرد.
اندازه گیری هورمونها: هورمون تی اس اچ هورمون بسیار حساسی در مقابل تغییرات تی 3 و تی 4 است و اندازه گیری آن می تواند بسیار کمک کننده باشد.ایمونو رادیومتریک یکی از حساس ترین روشهای ارزیابی هورمونهاست که بیشتر برای تی اس اچ و تی آر اچ استفاده می شود.
در صورت تغییر تی اس اچ باید هورمونهای تیروئید(تی 3 و تی 4) اندازه گیری شوند تا پرکاری از کم کاری تشخیص داده شود.
هورمونهای تیروئید گرایش زیادی به اتصال به پروتئینهای خونی(تیروئید باندینگ گلوبولین) دارند و هنگام اندازه گیری دو نوع هورمون اندازه گیری می شوند:هورمونها آزاد و هورمونهای توتال که مجموع آزاد و باند به پروتئین(تیروئید باندینگ گلوبولین یا تی بی جی) هستند.
هورمونهای توتال زمانی افزایش می یابند که تی بی جی افزایش یافته باشند مثل زمانی که استروژن زیاد شده است مانند زمان: حاملگی، مصرف قرصهای ضدحاملگی، درمان جایگزینی هورمونی، مصرف داروی تاموکسیفن.
این هورمونها زمانی کاهش می یابند که تی بی جی هم کاهش یافته باشد مانند: سندرم نفروتیک(یکی از بیماریهای کلیه) و افزایش آندروژن(هورمون مردانه).
در بیشتر مواقع اندازه تی 4 آزاد برای تشخیص تیروتوکسیکوز(پرکاری) کافی است اما شرایطی هم وجود دارد که تی 3 هم باید اندازه گیری شود.
در بعضی شرایط کلینیکی استفاده از تی اس اچ به عنوان تست غربالگری جوابگو نخواهد بود و ممکن است باعث اشتباه در تشخیص شود به طور مثال: در بیشتر مواقع کم کاری تیروئید باعث افزایش تی اس اچ می شود(خود تنظیمی منفی) اما ممکن است ناشی از تومور در هیپوفیز باشد.یا کاهش تی اس اچ معمولا به دلیل تیروتوکسیکوز است اما ممکن است به دلیل افزایش هورمون جفت در سه ماهه اول حاملگی یا بعد از درمان پرکاری تیروئید یا به دلیل بعضی داروها مثل گلوکوکورتیکوئیدها و دوپامین باشد.
بنابراین تی اس اچ نباید به عنوان تست عملکرد تیروئید در افرادی که بیماریهای مشکوک هیپوفیزی دارند، استفاده شود.
اولترا سوند: اکثرا به عنوان تست تشخیص نودولها در تیروئید استفاده می شود.
 
بیماریهای تیروئید:
هیپوتیروئیدیسم(کم کاری تیروئید): کمبود ید مهمترین علت این بیماری است.در جاهایی که ید کافی وجود دارد،بیماری خود ایمنی(بیماری هاشیماتو) و ناشی از درمان دارویی(درمان پرکاری تیروئید) شایعترین دلایل هستند.
علائم آن به ترتیب شیوع در بین بیماران عبارتند از: ضعف و خستگی، پوست خشک، احساس سرما، ریزش مو، اختلال در تمرکز و کاهش حافظه، یبوست، افزایش وزن با کاهش اشتها، اختلال در تنفس، اختلال در سیکل قاعدگی، فلج شدن، کاهش شنوایی.
اما علائمی که توسط پزشک تشخیص داده می شوند: پوست خشک و خشن و سردی در اندامها، تورم در صورت دستها و پاها، طاسی پراکنده، کاهش ضربان قلب و...

درمان آن با لووتیروکسین است که بسته به میزان تی اس اچ تجویز می شود.به طور مثال در بیمارانی که عملکرد تیروئید تقریبا صفر است روزانه 100 تا 150 میکروگرم.یا در بیمارانی که زیر 60 سال دارند و نشانه های بیماری قلبی در آنها دیده می شود دوز لووتیروکسین 50 تا 100 میکروگرم است.هدف نهایی این درمان رسیدن به حد نرمال تی اس اچ است که اگر 2 یا 3 سال طبیعی بود و تغییری نکرد نیازی به ادامه درمان نیست.
رژيم غذايي در کم کاري تيروئيد:

1- برخلاف مبتلايان به پرکاري تيروئيد، اين بيماران بايد از مصرف زياد مواد غذايي گواتروژن پرهيز کنند و سبزي جات را به صورت پخته مصرف نمايند. مواد غذايي گواتروژن شامل انواع کلم، شلغم، روغن گلزا ( کانولا ) ، بادام زميني، ارزن و سويا است.

2- سويا مي تواند مانع جذب کافي داروهاي تيروئيد شود. بنابراين بايد در مصرف آن احتياط گردد.

3- توجه داشته باشيد که از نمک در پايان پخت غذا استفاده کنيد، زيرا در غير اين صورت يد موجود در نمک هنگام برداشتن درب ظرف غذا، همراه با بخار خارج مي شود. در اين صورت شما ميزان يد کمتري از آن چه که انتظار مي رود دريافت خواهيد کرد. در ضمن نمک يددار را نبايد در شيشه هاي شفاف و در معرض نور نگهداري کرد.

4- توجه کنيد که زياده روي در مصرف يد باعث کم کاري تيروئيد خواهد شد.

5- تنظيم کالري دريافتي براي جلوگيري از افزايش وزن ضروري است. براي اين منظور مشاوره با کارشناس تغذيه، همراه با استفاده از درمان دارويي توصيه مي شود.

6- اطمينان نسبت به تأمين مقاديرکافي ويتامين هاي C، A، E و ويتامين هاي گروه B به ويژه B2 ،B3 ، B6 که براي توليد هورمون تيروئيد ضروري هستند لازم است. لذا مصرف منظم مواد غذايي زير در برنامه ي غذايي روزانه توصيه مي شود:

* منابع مناسب ويتامين C: توت فرنگي، آناناس، هندوانه، موز، سيب زميني و هلو.

* منابع مناسب ويتامين A: جگر، تخم مرغ، ماهي هاي روغني، سبزي هاي سبز رنگ ( به جز گياهان خانواده اي کلم )، سبزي ها و ميوه هاي زرد و نارنجي رنگ. هر چه اين ميوه ها و سبزي ها پررنگ تر باشند غلظت ويتامين در آنها بيشتر است.

* منابع مناسب ويتامين E: روغن هاي گياهي،مغز دانه ها ( به جز بادام زميني ) وغلات.

* منابع مناسب ويتامين B: غلات سبوس دار، گوشت گاو، گوشت ماکيان و ماهي.

* استفاده از منابع مناسب غني از روي، نظير غذاهاي دريايي، گوشت قرمز، گوشت ماکيان و غلات سبوس دار.

* استفاده از مکمل مولتي ويتامين و املاح در کنار منابع غذايي بالا.

*مصرف منظم منابع غني از فيبر، نظير سبزي ها، ميوه هايي مانند انجير، آلو، سيب، مرکبات، همچنين حبوبات و غلات سبوس دار، براي برطرف شدن يبوست.

*نوشيدن آب به مقدارکافي (حداقل 7 ليوان) بسيار ضروري است.

* پرهيز از مصرف قند هاي ساده مانند قند و شکر، شيريني جات و ...

* پرهيز از مصرف زياد نوشيدني هاي کافئين دار، ميانه روي در مصرف فرآورده هاي شيري و گندم.

* استفاده از منابع غني از آهن مانند جگر، گوشت قرمز و غلات غني شده با آهن، به ويژه در افرادي که داراي کم خوني ناشي از فقر آهن نيز مي باشند.

* استفاده از منابع غني B12 مانند جگر گاو، جگر مرغ، گوشت گاو، ماهي قزل آلا به ويژه در افرادي که داراي کم خوني ناشي از کمبود اين ويتامين هستند. عدم توجه به کم خوني با هر منشائي که باشد، در تشديد ضعف و خستگي و بسياري از علايم ديگر مؤثر خواهد بود.

* استفاده از اسيدهاي چرب ضروري به ويژه مکمل امگا 3 که منبع غني آن ماهي هاي روغني آب هاي سرد هستند، مي تواند در تخفيف برخي علايم مفيد باشد. کمبود اسيدهاي چرب ضروري مي تواند باعث بر هم خوردن تعادل در عملکرد غده ي تيروئيد شود.

با توجه به آن چه که ذکر شد، اصلاح رژيم غذايي با توجه به نوع بيماري تيروئيد بسيار مهم است.در ضمن بايد در نظر داشته باشيد که در پرکاري و کم کاري تيروئيد، رژيم غذايي هرگز نمي توان جايگزين درمان دارويي باشد؛ بلکه بايد به عنوان يک اقدام تکميلي بسيار مفيد همراه با درمان دراويي در طول زندگي مورد توجه قرار گيرد

تیروتوکسیکوز: به معنی افزایش هورمونها تیروئیدی است و با پرکاری تیروئید(هایپرتیروئیدی) تفاوت دارد.با این حال بیشترین دلیل تیروتوکسیکوز، هایپرتیروئیدی است.
بیماری گریوز 80-60% تیروتوکسیکوز را تشکیل می دهد و هر چه برداشت ید بیشتر باشد این بیماری نیز بیشتر شیوع دارد.این بیماری معمولا در بالغین به خصوص افراد بین 50-20 سال وجود دارد.
علائم آن به ترتیب شیوع عبارتند از: افزایش فعالیت و بی قراری و اختلال تکلم، عدم تحمل گرما و عرق کردن، افزایش نبض، خستگی و بی حالی، کاهش وزن با افزایش اشتها، اسهال، افزایش حجم ادرار، کاهش میل جنسی و کاهش سیکل قاعدگی.
علائمی که توسط پزشک دیده می شوند: افزایش ضربان قلب، لرزش، گواتر(بزرگ شدن غده)، پوست گرم و مرطوب، ضعف عضلانی،و...
درمان آن چند راه دارد:
داروهای ضد تیروئید مانند:پروپیل تیویوراسیل، کاربی مازول و متی مازول.که تفاوت این داروها در دوز و مدت زمان مصرف است.عوارضی هم دارند که باید دقت شود، مثلا: راش پوستی، تب و درد مفصلی.در موارد کمتر ممکن است باعث هپاتیت و سندرم شبه لوپوس و...شود.
ید رادیو اکتیو که بافت تیروئید را تخریب می کند.
برداشتن قسمتی از تیروئید.
پروپرانولول و یا آتنلول هم قبل از اینکه داروهای ضد تیروئید اثر کنند برای کاهش تعریق و ضربان و نبض مفید هستند.



+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 23:7 |

گوش

گوشهای ما مسئول دو حس حیاتی اما کاملا متفاوت هستند: شنوایی و تعادل.
صداهای تشخیص داده شده از طریق گوشها، اطلاعات اساسی را درباره محیط خارجی به ما می دهند و به ما اجازه می دهند با روشهای پیچیده ای چون گفتار و موسیقی ارتباط برقرار کنیم. علاوه بر این گوشها در حس تعادل ما نیز سهم دارند. درک ناخود آگاه وضعیت بدن در فضا به ما اجازه می دهد تا بایستیم و حرکت کنیم بدون آنکه زمین بخوریم.
گوش دارای اندام های مجزای شنوایی و تعادل است که صداهای دنیای اطرافمان و اطلاعات درونی درباره وضعیت و حرکتمان را تشخیص می دهد. ساختمان های حسی داخل گوش، اشکال متفاوت اطلاعات را بصورت ایمپالسهای عصبی برگردانده تا از طریق اعصاب به قسمتهای مختلف مغز، جایی که اطلاعات تجزیه و تحلیل می شوند، فرستاده شوند. توانایی ما در تفسیر اصوات و استفاده از اطلاعات، درباره تعادل در زمان نوزادی و کودکی شکل می گیرد.

کیفیت صوت


درواقع صوت ارتعاش مولکولها در هوای اطراف ماست. درجه بلندی (
Pitch) یک صدا (میزان بم یا زیر بودن) ویژگی ای از امواج صوت می باشد که فرکانس (تواتر) نامیده میشود. فرکانس تعداد ارتعاش در هر ثانیه است و در واحدهایی بنام Hertz سنجیده می شود. هر چقدر فرکانس بالاتر باشد صدا زیرتر است.
شدت و قدرت یک صدا به نیروی امواج صوتی بستگی دارد که در واحد هایی بنام دسی بل(
Decibel) اندازه گیری می شود . با هر ١٠ دسی بل افزایش در قدرت, صدایی به بلندی دو برابر شنیده می شود، بنابراین صدایی با ٩٠ دسی بل دو برابر قویتر از صدایی با ٨٠ دسی بل است. مکالمه بطور معمول در حدود ٦٠ دسی بل است صدایی تقریبی ترافیک معمولا در حدود ٨٠ دسی بل می باشد. قرار گرفتن در معرض صدای بالاتر از ١٢٠ دسی بل حتی برای مدتی کوتاه می تواند به شنوایی ما آسیب برساند.
میزان توانایی ما در تجزیه صداهای مرکب مثل موسیقی و اینکه یک صدا چقدر بلند باشد تا قادر به شنیدن آن باشیم با یکدیگر متفاوت است. گوش انسان بطور معمول قادر است صداهایی با فرکانس های بین ٢٠٠٠٠-٣٠ هرتز را تشخیص دهد، اما توانایی شنیدن صداهای فرکانس بالا با افزایش سن، کاهش می یابد. حیواناتی مثل خفاش(
bat) و سگ می توانند صداهایی با فرکانس های بالاتر از حد طبیعی شنوایی انسان را بشنوند.

تعادل و حرکت


در تعادل و حرکت گوشها دارای این عملکرد هستند: آگاهی از موقعیت سر و تشخیص چرخش و حرکت سردر تمامی جهات. مغز اطلاعات گوشها را با اطلاعات حاصل از گیرنده های موقعیت در عضلات، تاندونها و مفاصل و اطلاعات بینایی بدست آمده از چشمها ترکیب می کند. ترکیب این اطلاعات با هم ما را قادر می سازد تا بدون از دست دادن تعادل در جهات مختلف حرکت کنیم.
گوش از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی ساخته شده است. گوش خارجی دارای لاله گوش و مجرا می باشد. این لوله پر از هوا به
پرده گوش منتهی می شود که در پاسخ به صدا مرتعش می شود. پشت پرده گوش، گوش میانی قرار دارد که از هوا پر شده و دارای سه استخوان ظریف می باشد که استخوانهای شنوایی نامیده می شوند. چکش(
malleus)، سندانی (incus)، رکابی (stapes) این استخوانها ارتعاش پرده را به غشا دریچه بیضی که جدا کننده گوش میانی از گوش داخلی است ، منتقل می کنند. در گوش داخلی که پر از مایع می باشد حلزون قرار دارد که دارای گیرنده حسی برای شنوایی و ساختمانهای دیگری برای حرکت و تعادل است.

مکانیسم شنوایی


توانایی شنوایی به یک سری وقایع پیچیده در گوش بستگی دارد. امواج صوتی در هوا از طریق ساختمانهایی به گیرنده شنوایی منتقل می شوند. این گیرنده اندام کرتی نام داشته و در گوش داخلی قرار گرفته است. داخل اندام کرتی، ارتعاشات فیزیکی بوسیله سلولهای مویی (
hair cells) حسی تشخیص داده می شود و این سلولها با تولید سیگنالهای الکتریکی پاسخ می دهند. اعصاب این سیگنالها را به مغز منتقل می کنند و در آنجا این سیگنالها تفسیر می شوند . فرکانس های مختلف صوتی سلولهای مویی را در قسمتهای مختلف اندام کرتی تحریک کرده و باعث درک اصواتی مثل موسیقی و مکالمه می شوند. صدا در نواحی شنوایی دوطرفه مغز پردازش می شود. اما صحبت بیشتر در طرف چپ مغز تفسیر می شود.

حس تعادل


توانایی ایستادن صاف و راه رفتن بدون آنکه بیفتیم به حس تعادل ما بستگی دارد. ساختمانهایی در گوش داخلی مثل دستگاه وسیتبولار(دهلیزی) شناخته شده اند که با تعیین وضعیت و حرکت سر در ایجاد تعادل نقش دارند. دستگاه وستیبولار از سه مجرای نیم دایره و دو دهلیز ساخته شده است.
حرکت سر بوسیله سلولهای مویی در ساختمانهایی در مجاری نیم دایره کهکریستا(
cristae) نامیده می شوند و دو ساختمان در دهلیز که ماکولا (maculae) نامیده می شوند تشخیص داده می شود.
حرکات چرخشی سر بوسیله کریستا که در مجاری نیم دایره قرار دارند تشخیص داده می شوند. بنابراین حرکت سر در هر جهتی بوسیله حداقل یک مجرا تشخیص داده می شود. این اطلاعات باعث حفظ تعادل و ثبات بینایی هنگام حرکت سر می شود.

حرکت خطی و وضعیت ایستا(ساکن static )


دو ماکولای درون و ستیبول در گوش داخلی حرکت خطی راحس می کنند. بعنوان مثال هنگام مسافرت با ماشین یا استفاده از آسانسور موقعیت سر به نیروی جاذبه بستگی دارد. تشخیص موقعیت سر در ارتباط با جاذبه به ما کمک می کند. بعنوان مثال، هنگامیکه درون آب عمیق شیرجه می زنیم به ما می فهماند از چه جهتی به سطح آب بیاییم.

راههای ارتباطی


اگر چه گوشها به ظاهر ساختمانهای مجزایی دارند، آنها مستقیما با بینی و حلق ارتباط دارند. قسمت قابل رویت گوش، لاله گوش (
pinna) با مجرای گوش مرتبط است که در انتهای آن پرده گوش (eardrum) قرار دارد. پشت این پرده، گوش میانی است که یک فضای پر از هواست که از طریق مجرایی بنام شیپور استاش (Eustachian tube) با حفره پر پشت بینی وحلق مرتبط می باشد . این مجرا مسوول ایجاد فشار مشابه در هر دو طرف پرده است. ساختمان گوش داخلی در عمق جمجمه قرار گرفته و حاوی اندامهای حسی برای صدا و تعادل می باشد.

پرده گوش

  • گوش (Ear) از دو واحد عملکردی تشکیل شده است، دستگاه شنوایی به شنوایی و بخش تعادلی به موقعیت و تعادل اختصاص یافته است.
  • اجزای تشریحی دستگاه شنوایی عبارتنداز: گوش خارجی ، گوش میانی و گوش داخلی.
    • گوش خارجی تشکیل شده است از لاله گوش و مجرای شنوایی خارجی.
    • گوش میانی از غشای صماخی ، لوله شنوایی (استاش) و سه استخوانچه شنوایی تشکیل می‌شود.
    • گوش داخلی حاوی لابیرنت غشایی ، دهلیز (که حاوی اوتریکول و ساکول است). مجاری نیم دایره و حلزون ( که حاوی اندام مارپیچی کرتی است) می‌باشد.
  • امواج صوتی از طریق ردیف لرزشهایی که در گوش خارجی و غشای صماخی شروع می‌شود. و از طریق استخوانهای گوش به گوش داخلی پیشروی می‌کنند و به اندام مارپیچی می‌رسند. جابجایی مژه‌های سلولهای مژه دار در اندام مارپیچی ، پتانسیلهای گیرنده تولید می‌کنند که در نهایت منجر به تولید تکانه‌های عصبی در عصب حلزونی می‌شود. این تاثیرات از طریق مسیرهای شنوایی به ناحیه شنوایی لوب گیجگاهی برده می‌شوند.

ساختار پرده صماخ

گوش میانی ، محفظه کوچکی بین غشای صماخی و گوش داخلی است که از حفره صماخی تشکیل شده و حاوی استخوانهای گوش است. پرده صماخی که عموما "طبل گوش" نامیده می‌شود، از بخش بین گوش خارجی و گوش میانی تشکیل شده است. این غشا لایه نازکی از بافت فیبری است که توسط پوست به خارج گسترش می‌یابد و به غشای مخاطی که گوش میانی را می‌پوشاند به طرف داخل ، ادامه می‌یابد.

بین سطح خارجی مقعر و سطح داخلی محدب ، یک لایه مدور شعاعی از رشته‌هایی است که کشش سفت انعطاف پذیری را به غشاء می‌دهد. غشای صماخی به حلقه استخوانی می‌پیوندد و همین حالت سبب می‌شود که در پاسخ به امواج صوتی ورودی کانال گوش خارجی دچار لرزش می‌شود. غشای صماخی به وسیله رگهای خونی و پایانه‌های عصبی احاطه می‌شود. بنابراین سوراخ شدگی طبل گوش ، معمولا خونریزی و درد زیادی را تولید می‌کند.

حفره صماخی (Tympanic Cavity)

حفره صماخی یا حفره گوش میانی ، یک فضای باریک نامنظم شده و پر از هوا در استخوان گیجگاهی است. این حفره بطور جانبی از کانال گوش خارجی بوسیله غشای صماخی و از سمت داخلی بوسیله دایره استخوانی که دو روزنه به نام پنجره بیضی (Oval Window) و پنجره گرد (Round Window) دارد. جدا شده است. یک روزنه دیواره خلفی حفره با "غار صماخی" وجود دارد که به محفظه‌ای منتهی می‌شود که بوسیله سلولهای هوایی کوچک زاویه ماستوئید ، ادامه یافته است.

وقتی عفونت گوش داخلی از میان غار ماستوئید به سلولهای ماستوئید پیشرفت می‌کنند، ممکن است بیماری "ماستوئیدیت" ایجاد شود. در دیواره قدامی حفره صماخی ، لوله شنوایی یا لوله استاش قرار دارد که وظیفه اصلی آن حفظ فشار متعادل در هر دو طرف پرده صماخی بوسیله اجازه دادن به عبور هوا از حفره بینی به گوش میانی است.

استخوانچه‌های گوش

سه استخوانچه گوش میانی ، زنجیره‌ای از اهرمها هستند که از پرده صماخ تا گوش داخلی ، کشیده شده‌اند. این مجموعه اهرمی امواج صوت را از گوش خارجی به گوش داخلی انتقال می‌دهد. استخوانهای ریز قابل حرکت از خارج به داخل گوش عبارتند از: چکشی (malleus) - سندانی (incus) - و رکابی (Stapes). استخوانهای گوش ، کوچکترین استخوانهای بدن هستند و استخوانهای رکابی کوچکترین آنهاست. استخوانهای شنوای در یکجا نگهداشته می‌شوند و بوسیله رباط بهم متصل هستند. ماهیچه کشنده صماخی و کشنده رکابی نیز توسط رباط به استخوانهای گوش متصل شده‌اند.


ماهیچه کشنده صماخی به دسته استخوان چکشی متصل می‌شود. وقتی که این عضله منقبض می‌شود، استخوان چکشی را به داخل می‌کشد، بر کشش پرده صماخ می‌افزاید و در عوض از دامنه ارتعاش انتقال یافته از میان زنجیره به استخوانچه‌های شنوایی می‌کاهد. عضله کشنده رکابی به گردن استخوان رکابی متصل می‌شود و انقباض آن صفحه پایی (
foot plate) استخوان رکابی را می‌کشد و از دامنه ارتعاش در پنجره بیضی می‌کاهد.

فیزیوتراپی شنوایی

  • امواج صوتی ، امواج فشاری هستند که به گوش خارجی وارد می‌شوند و پس از عبور از مجرای گوش خارجی ، به غشای صماخی می‌رسند.
  • مولکولهای هوای تحت فشار باعث لرزش پرده صماخی می‌شوند. صداهای با فرکانس کم ، لرزشهای آهسته تولید می‌کنند و امواج با فرکانس زیاد ، لرزش سریع تولید می‌کنند. لرزشها ، استخوان چکشی را در طرف دیگر غشاء وادار به حرکت می‌کنند.
  • دسته استخوان چکشی که به استخوان سندانی متصل شده است، باعث ارتعاش آن می‌شود.
  • حرکت لرزش استخوان سندانی ، رکابی را در هنگامی که به داخل و خارج حلزون در سوراخ بیضی حرکت می‌کند. به نوسان وا می‌دارد.
  • امواج صوتی که از طریق سوراخ بیضی به گوش داخلی می‌رسند. تغییرات فشاری که "مایع پری لنف" ناودان دهلیزی را می‌لرزاند، شروع می‌کنند.
  • لرزشهای پری لنف از غشای دهلیزی به آندولنف مجرای حلزونی و در بالا تا نردبان دهلیزی و در پایین تا نردبان صماخی انتقال می‌یابند. لرزشهایی که به غشاء قاعده‌ای منتقل می‌شوند، باعث موج‌دار شدن غشاء می‌شوند.
  • سلولهای مژه‌دار گیرنده اندامهای مارپیچی در گوش داخلی خم می‌شوند. این عمل باعث می‌شود که در آنها پتانسیل گیرنده مولد تولید شود. این پتانسیلهای مولد ، عصب حلزونی را برای تولید پتانسیلهای عمل تحریک می‌کنند. وقتی که مژه‌ها در جهت جسم قاعده‌ای (محور حساسیت) جابجا می‌شوند، سلولهای مژه‌دار را تحریک می‌کنند. وقتی که مژه‌ها در جهت دور شدن از جسم قاعده‌ای جابجا می‌شوند، سلولهای مژه‌دار ، مهار می‌شوند.

    تکانه‌های عصبی در طول شاخه حلزونی عصب دهلیزی - حلزونی برده می‌شوند، این رشته‌ها ، مسیرهای شنوایی را در دستگاه عصبی مرکزی که در ناحیه شنوایی لوب گیجگاهی قشر مخ قرار دارد، فعال می‌کند و این منطقه همان جایی است که اصوات متناسب درک می‌شوند.

صداهایی که ما می‌شنویم.

گوش انسان به طور معمول به فرکانسهایی از حدود 30 - 20000 هرتز (دور در ثانیه) پاسخ می‌دهد، اما تعدادی از مردم می‌توانند مخصوصا در سالهای جوانی ، فرکانسهایی از حدود 16 - 30000 هرتز را بشنوند (تعدادی از حیوانات به ویژه خفاشها و سگ می‌توانند فرکانسهایی بسیار بالاتر را نیز بشنوند.). توانای شنوایی از زمان کودکی به صورت مداوم کاهش می‌یابد. این کاهش احتمالا به به این علت است که غشاء پایه موجود در گوش داخلی ، مقداری از انعطاف پذیری خود را از دست می‌دهد. علاوه بر این ممکن است که رسوبات مضر کلسیم (Ca) نیز تشکیل شود که سلولهای مژه‌دار شروع به تحلیل رفتن کنند.

آسیب گوش به طول مدتی که گوش در معرض صدا قرار می‌گیرد و همچنین میزان
دسی بل صدا ، بستگی دارد. جالب این است که هنگامی که امکان بروز ناهنجاری شنوایی هنگام شنیدن صداهای ناخوشایند بیشتر است. احتمالا دلیل اینکه نوازندگان کمتر از حد انتظار دچار نارسایی شنوایی می‌شوند، نیز همین است. اما بطور کلی صدا یک محرک تنش‌زا است که رگهای خونی را منقبض می‌کند، به بافت گوش آسیب می‌رساند، اکسیژن و مواد مغذی گوش را کاهش می‌دهد. فشار خون را بالا می‌برد و ضربان قلب را افزایش می‌دهد.

شنوایی

در میان مهره داران بیشتر جانوران بی مهره در دنیای ساکتی زندگی می‌کنند. در بین این گروه فقط معدودی از بندپایان از جمله خرچنگها ، عنکبوتها و حشرات دارای عضو شنوایی هستند. در بین حشرات فقط ملخها و جیرجیرکها و بسیاری از پروانه‌ها دارای گوش هستند.

در مهره داران نیز اندام واقعی حس شنوایی ساختاری به نام اندام کورتی است که در مجرای حلزونی گوش قرار گرفته است. ماهیها گوش خارجی و میانی ندارند و گوش فقط شامل گوش داخلی است. در
دوزیستان و خزندگان و پرندگان گوش میانی نیز بوجود آمده است. ولی هنوز لاله گوش ندارند. در پستانداران خارجی هم بوجود آمده است که در تعیین جهت صدا نقش دارد.

گوش خارجی

این قسمت شامل لاله گوش و مجرای شنوایی است. لاله گوش جهت صدا را مشخص می‌کند و مجرای گوش ، امواج صوتی را به سوی گوش میانی هدایت می‌کند. در انتهای مجرای گوش ، پرده صماخ قرار دارد. این پرده در هنگام برخورد با امواج صوتی به لرزه در می‌آید. در مجرای گوش ماده‌ای چسبنده ، قهوه‌ای رنگ و تلخ مزه ترشح می‌شود که مانع ورود حشرات و گرد و غبار به درون مجرا می‌شود.

گوش میانی

گوش میانی شامل یک حفره استخوانی است که در آن سه قطعه استخوان کوچک به نامهای چکشی ، سندانی و رکابی قرار دارد. این استخوانها رابط بین پرده صماخ و پرده دیگری به نام پرده بیضی هستند. پرده بیضی بین گوش میانی و گوش داخلی واقع است. این استخوانها نه تنها ارتعاشات صوتی را به گوش درونی انتقال می‌دهند، بلکه شدت آنها را نیز تنظیم می‌کنند.

از گوش میانی لوله‌ای به سوی حلق کشیده شده است که آن را شیپور استاش می‌نامند. از این لوله هوا به داخل گوش میانی (پشت پرده صماخ) راه می‌یابد. اگر این کار انجام نگیرد پرده صماخ نمی‌تواند به درستی مرتعش شود و به اصطلاح گوش می‌گیرد.

گوش داخلی

گوش داخلی شامل بخش دهلیزی ، مجاری نیمدایره و بخش حلزونی است. درون همه بخشهای گوش داخلی را مایعی پر می‌کند. گوش داخلی در جایگاهی که در استخوان گیجگاهی قرار دارد، جای گرفته است. بین گوش داخلی و استخوان گیجگاهی نیز مایعی وجود دارد. بخش دهلیزی از دو کیسه به نام اوتریکول و ساکول تشکیل شده است. مجاری نیمدایره در هر گوش سه عدد و عمود بر هم هستند. در درون کیسه‌ها و مجاری یاد شده سلولهای مژکداری وجود دارند.

مژکهای این سلولها در مایع ژلاتینی نسبتا محکمی قرار دارند. وقتی سر را حرکت می‌دهیم قسمت ژلاتینی به حرکت در می‌آید و سلولهای مژکدار را تحریک می‌کند و در آنها پیام عصبی بوجود می‌آورد. پیام عصبی بوسیله عصب مخصوص به مخچه می‌رود و سبب می‌شود از بهم خوردن تعادل خود باخبر ‌شویم. بخش حلزونی مانند صدف حلزون پیچ خورده است. در درون این بخش گیرنده های شنوایی قرار دارند.

محل گوش داخلی

تبدیل ارتعاشات دریچه بیضی به پتانسیل عمل عصبی است. وقتی امواج صوتی به پرده بیضی می‌رسد، آن را به ارتعاش در می‌آورد. ارتعاش این پرده در جای خود مایع درون حلزون را به ارتعاش در می‌آورد. سرانجام ارتعاش این مایع باعث تحریک سلولهای مژکدار می‌شود. پیام عصبی از طریق عصب شنوایی به مرکز حس شنوایی در مخ فرستاده می‌شود، تا در آنجا احساس و پس ادراک شود.

مسیر پیامهای شنوایی

امواج عصبی بوسیله عصب شنوایی به بصل ‌النخاع رفته از آنجا به دو برجستگی پایینی از برجستگیهای چهار گانه مغز و بالاخره به تالاموسها می‌رسند. پیامهای شنوایی از تالاموسها به قشر شنوایی واقع در لوب گیجگاهی مخ می‌روند.

گیرنده‌های تعادلی

عضو تعادل در مهره داران شامل بخشهایی به نام دهلیز و مجاری نیمدایره است که از اجزای گوش داخلی هستند. اندامهای تعادلی که در دهلیزها قرار دارند، بیشتر وضعیت سر و بدن را نسبت به نیروی جاذبه زمین به مرکز عصبی اطلاع می‌دهند. اما اندامهای تعادلی (تاجهای شنوایی) که در مجاری نیمدایره قرار دارند و نسبت به حرکتهای چرخشی حساسند به حرکات خطی پاسخ نمی‌دهند.

در بعضی جانوران بی مهره نیز اندام تعادلی استاتوسیت نام دارد. هر استاتوسیت کیسه ماده و پوشیده از سلولهای حشره دار است و در یک ساختار آهکی به نام استاتوسیت قرار دارد. هنگام حرکت و تغییر مکان جانور مژه‌ها با تغییر در موقعیت استاتوسیتها فعال می‌شوند و پیامهای عصبی به مرکز عصبی جانور فرستاده می‌شود.

بیماریهای گوش

بخش اصلی گوش در درون استخوان گیجگاهی قرار دارد و محافظت می‌شود. گوش میانی که به خارج و نیز به حلق راه دارد، ممکن است دچار عفونت شود. ترشحات موم مانند مجرای شنوایی ممکن است خشک و محکم شده و روی پرده صماخ را بپوشاند و در کار شنیدن اختلال ایجاد کند.

عفونت گوش میانی

به هنگام عفونت لوزه‌ها ، گلو یا بینی میکروبها می‌توانند از طریق شیپور استاش به گوش میانی راه یابند و باعث عفونت این قسمت شوند. این عفونت اوتیت نام دارد و در کودکان بیشتر است. زیرا در آنها مجرای استاش کوتاه ، مستقیم و نسبتا گشاد است. بیماریهای عفونی مانند اوریون ، سرخک ، مخملک و سرما خوردگی و گلو درد چرکی همگی می‌توانند موجب عفونت گوش میانی شوند.

آناتومی گوش

 گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. امواج صوتی مراحل مختلفی را درون گوش طی می‌کنند تا به اعصاب شنوایی تبدیل شوند. هر کدام از اجزای گوش درونی را این امواج تاثیر گذاشته (تقویت، جمع آوری ، تغییر فرکانس ، انتقال و...) و به اعصاب شنوایی می‌رسند. ساختمان گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است.

گوش خارجی

گوش خارجی امواج صوتی را جمع آوری و متمرکز می‌سازد و از دو قسمت تشکیل شده است.

لاله گوش

لاله گوش در غالب حیوانات متحرک است، و برای جمع کردن و هدایت امواج صوتی و تشخیص جهت صدا بکار می‌رود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بی‌حرکت است ولی تا اندازه‌ای جهت صوت را می‌تواند تشخیص دهد.

مجرای گوش خارجی

مجرای گوش خارجی لوله‌ایست که تقریبا 2 تا 3 سانتیمتر طول دارد و در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله بوسیله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسیله محیطهای جامد و مایع به گوش میانی انتشار می‌یابد.

پرده صماخ

پرده صماخ غشایی است که بوسیله اصوات با فرکانسهای مختلف مرتعش می‌شود. درجه کشش آن از محیط به طرف مرکز تدریجا زیاد شده و به همین علت است که هر قسمت از این پرده بوسیله فرکانس معینی مرتعش می‌شود.


 

 

گوش میانی

گوش میانی امواج را تقویت و منتقل می‌کند. گوش میانی در حفره استخوانی موسوم به صندوق تمپان (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسیله شیپور استاش (Trompand Eustache) به حلق می‌رسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجی به پرده صماخ می‌رسد بوسیله چهار استخوان کوچک که یکی پس از دیگری متکی بهم مفصل شده است، به گوش داخلی منتقل می‌گردد. این چهار استخوان بر حسب شکلی که دارند شامل چکشی ، سندانی ، عدسی و رکابی است. وظیفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتیجه افزایش تغییرات فشار است.

پنجره بیضی

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به پنجره بیضی (Ovale) ختم می‌شود که سطح آن 4 مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ 14 مرتبه از سطح بیضی بزرگتر است لذا فشار در پنجره بیضی 14 مرتبه زیاد می‌گردد. این بهترین وسیله‌ای است که می‌توان انرژی ارتعاشی یک محیط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محیطی با وزن مخصوص زیاد منتقل نمود.

پنجره گرد

در گوش میانی ، پنجره دیگری وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بیضی حد فاصل بین گوش داخلی و میانی است. پنجره بیضی ارتعاشاتی را که به پرده صماخ می‌رسد از طریق استخوانهای گوش میانی به گوش داخلی منتقل می‌کند و پنجره گرد سبب می‌شود مایع گوش داخلی که در محفظه غیر قابل ارتعاشی قرار دارد، بتواند مرتعش شود.


 

 

گوش داخلی

گوش داخلی امواج منتقل شده از گوش میانی را دریافت و آن را به امواج شنوایی تبدیل می‌کند. گوش داخلی اصلی‌ترین قسمت گوش است و از چندین قسمت تشکیل شده است.

  • مجاری نیم حلقوی:
    در ساختمان گوش سه مجرای نیم حلقوی واقع شده است که برای حفظ تعادل بدن در فضا بکار می‌رود و در امر شنیدن تاثیر ندارد.
  • کیسه اوتریکول و ساکول:
    مجاری نیم حلقوی بالای کیسه‌ای بنام اوتریکول قرار گرفته‌اند (
    Utricule) ، که بوسیله مجرایی به یک کیسه کوچکتر مرسوم به ساکول (Saccule) وصل می‌شود.

حلزون

در زیر مجاری نیم حلقوی ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفره‌ای پیچیده به شکل حلزون است و بوسیله دریچه بیضی به گوش میانی مربوط می‌شود. تعداد حلقه‌های این مارپیچ 2.5 ، طولش 38 میلیمتر و قطر قاعده آن در حدود 3.3 میلیمتر است. حلزون از مایعی پر شده و بوسیله دو پنجره بوسیله غشای مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. یکی پنجره بیضی که ارتعاشات را دریافت می‌کند و دیگری پنجره گرد بوده و عمل آن این است که به مایعی که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش می‌دهد.

  • مجرای حلزونی:در وسط حلزون مجرای حلزونی قرار دارد که به ساکول معروف است.
  • غشا بازیلر:حفره حلزون بوسیله جدار طولی به نام غشا بازیلر به دو قسمت تقسیم می‌شود.

اندام کورتی

روی غشا بازیلر مجموعه‌ای مرسوم به اندام کورتی (Corti) یا عضو کورتی قرار گرفته است. تعداد اندام کورتی از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدریج افزایش می‌یابد.

تونل کورتی

عضو کورتی از یک سلسله سلولهایی به شکل میله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکیل می‌شود. بدین طریق مجرایی با مقطع مثلثی شکل را محدود می‌سازد که به تونل کورتی معروف است.


 

 

شروع پیدایش حس شنوایی

یک سر میله روی غشا بازیلر تکیه داشته و سر دیگر آن آزاد است. لذا هر میله می‌تواند در داخل آندولنف (مایع مجرای حلزونی) حرکت آزاد داشته باشد. روی دو طرف تونل کورتی سلولهای مژه‌دار شنوایی قرار دارند که انشعابات نهایی عصب شنوایی به آنها منتهی می‌گردد، و می‌توان شروع حس شنوایی را از این ناحیه دانست.

عصب شنوایی

گوش داخلی از دو قسمت به نامهای لابیرنت غشایی استخوانی تشکیل شده است. لابیرنت غشایی متشکل از کیسه‌های پر از مایعی است که در درون حفره‌ای از استخوان تمپورال (لابنریت استخوانی) قرار گرفته‌اند. لابیرنت استخوانی که شامل سه قسمت دهلیز ، کانالهای نیم دایره‌ای و حلزون است. در حلزون قسمتی از لابیرنت غشایی به نام مجرای حلزونی قرار گرفته است. حلزون 2.5 دور به دور محوری از استخوان اسفنجی به نام مدیولوس چرخیده است. حلزون از سه لوله پیچ خورده که کنار هم قرار دارند تشکیل شده است؛ نردبان دهلیزی ، نردبان میانی و نردبان صماخی. نردبان دهلیزی و میانی بوسیله غشاء راینسر و نردبان میانی صماخی بوسیله غشاء قاعده‌ای از یکدیگر جدا شده‌اند.

بر روی سطح غشاء قاعده‌ای ساختمانی موسوم به اندام کورتی قرار گرفته که محتوی یک سری سلولهای حساس به تغییرات مکانیکی موسوم به سلولهای مژکدار است. این سلولهای مژک‌دار اندامهای گیرنده‌ای هستند که در جواب به ارتعاشهای صوتی ایمپالسهای عصبی تولید می‌کنند. دو نوع سلول مژکدار وجود دارد به تعداد 3500 عدد و سه الی چهار ردیف از سلولهای مژکدار خارجی به تعداد 20000 عدد ، قاعده و پهلوهای این سلولها بوسیله تورینه‌ای از انتهای عصب حلزونی احاطه شده‌اند. این فیبرهای عصبی به عقده مارپیچی کورتی که بر روی مودیولوس قرار دارد، می‌روند. عقده مارپیچی به نوبه خود آکسونها را به داخل عصب حلزونی و سپس از طریق آن به سیستم عصبی مرکزی در سطح فوقانی بصل ‌النخاع می‌فرستد.

راه عصبی شنوایی

  • فیبرهای عصبی از عقده مارپیچی اندام کورتی وارد هسته‌های حلزونی پشتی و شکمی در قسمت فوقانی بصل‌النخاع می‌شوند. کلیه فیبرها در این محل سیناپس داده و نورونهای درجه دوم بطور عمده از طریق جسم ذوزنقه‌ای شکل به طرف مقابل تنه مغزی رفته و به هسته زیتونی فوقانی می‌رسند.
  • راه عصبی شنوایی از هسته زیتونی فوقانی از طریق لمینسکوس جانبی به طرف بالا سیر کرده و تعدادی از فیبرهای آنها در هسته لمینسکوس ختم می‌شوند و بسیاری از فیبرها از این هسته گذشته و به تکمه‌های چهار قلوی تحتانی می‌رسند و در این ناحیه ، ختم می‌شوند.
  • راه عصبی شنوایی از تکمه‌های چهار قلو تحتانی به هسته جسم زانویی میانی می‌رود که در آن کلیه فیبرها سیناپس می‌دهند.
  • سرانجام راه شنوایی ، به قشر شنوایی که در بخش فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد می‌رود.

عمل قشر در شنوایی

قشر شنوایی بطور عمده بر روی سطح فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد. دو ناحیه در قشر وجود دارد که عبارتند از قشر شنوایی اولیه ارتباطی شنوایی که قشر شنوایی ثانویه نیز نامیده می‌شود؛ قشر شنوایی اولیه مستقیما توسط فیبرهای عصبی که از جسم زانویی میانی به آن می‌رسند، تحریک می‌شود. در حالی که نواحی ارتباطی شنوایی بطور ثانویه بوسیله ایمپالسهای شنوایی اولیه و نواحی ارتباطی تالاموس در مجاورت جسم زانویی میانی تحریک می‌شوند.

در انسان ، اصوات با فرکانس پایین در قسمت جلو و خارج و اصوات با فرکانس بالا در قسمت عقب و داخل قشر شنوایی تصویر می‌شوند. اما باید دانست که در واقع ارتفاع و نه
فرکانس صوت است که در قشر شنوایی رمز گذاری می‌شود. نورونهای انفدادی در قشر شنوایی به پارامترهایی از قبیل شروع ، مدت ادامه و فرکانس تکرار یک محرک صوتی و بویژه به جهتی که صوت از آن جهت ادامه است پاسخ می‌دهند. قشر شنوایی با تشخیص طرحهای صوتی ، تجزیه و تحلیل خواص اصوات و تعیین محل سکونت سر و کار دارد. ضایعات قشر ارتباطی شنوایی فوقانی گیجگاهی موجب اختلال در حافظه کوتاه مدت ، شنوایی می‌شود.

تمیز طرحهای صوتی بوسیله قشر شنوایی

  • انهدام هر دو قشر شنوایی اولیه در انسان حساسیت شخص را برای شنیدن شدیدا کاهش می‌دهد. انهدام قشر شنوایی اولیه فقط در یک طرف اثر کمی بر روی شنوایی دارد و علت این امر اتصالات متقاطع متعدد از یک طرف با طرف دیگر در مسیر عصبی شنوایی است. اما این موضوع بر روی توانایی شخص برای تعیین محل منبع صوت تاثیر دارد، زیرا سیگنالهای مقایسه‌ای در هر دو قشر شنوایی برای این عمل ، ضروری هستند.
  • ضایعاتی که در انسان نواحی ارتباطی شنوایی و ابتلا می‌سازند، اما اثری بر روی قشر شنوایی اولیه ندارند. توانایی مشخص برای شنیدن و تمییز فرکانسهای مختلف صوتی و تغییر طرحهای ساده صوت را کاهش نمی‌دهند. اما باید دانست که در این حالت شخص نمی‌تواند معنی صداهای شنیده شده را درک کند، در حالی که می‌تواند آنها را به خوبی بشنود.

تمییز جهت صوت

انسان جهت صوت را لااقل بوسیله دو مکانیزم اصلی تعیین می‌کند؛

  • بوسیله اختلاف زمانی بین ورود صوت به یک گوش و ورود صوت به گوش دیگر.
  • بوسیله اختلاف بین شدت صوت ورود گوش.

مکانیزم اول برای فرکانسهای پایینتر از 3000 هرتز و مکانیزم دوم برای فرکانسهای بالاتر عمل می‌کند. هرگاه شخص مستقیما در جلوی منبع صوت قرار گرفته باشد، صوت در یک لحظه به هر دو گوش می‌رسد. در حالیکه اگر گوش راست به منبع صوت نزدیکتر باشد، سیگنالهای صوتی صادره از گوش راست قبل از سیگنالهای صادره از گوش چپ ، وارد مغز می‌شود.

انواع کری

کری معمولا به دو نوع تقسیم می‌شود؛ یکی کری ناشی از اختلال حلزون یا عصب شنوایی که معمولا کری عصبی نامیده می‌شود. اگر حلزون یا عصب شنوایی بطور کامل منهدم شود، شخص دچار کری دائمی می‌شود. اما در صورتی که عصب شنوایی سالم باشد، ولی سیستم استخوانی گوش میانی یا دچار کلسیفیکاسیون شده باشد، امواج توسط هدایت از طریق استخوانهای جمجمه وارد حلزون می‌شوند.

موارد استفاده از سمعک

انتقال صوت از گوش به مغز به صورت انتقال عصبی است، یعنی صوت به پتانسیلهای الکتریکی تبدیل می‌شود و از راه فیبرهای عصبی به مغز منتقل می‌شود. اگر هدایت عصبی مشکلی ایجاد شود، سمعک راه درمان آن نیست و کری به صورت دائمی است. ولی اگر در هدایت هوایی از بیرون به گوش داخلی و حلزون مشکلی وجود داشته باشد، می‌توان برای بهبود هدایت صوت از سمعک استفاده کرد.

+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 23:5 |
پلوتون از منظومه شمسی رفت
 
 پلوتون پس از گذشت ۷۶ سال از كشف شدنش، نتوانست بیش از این عنوان «سیاره» را برای خود نگه دارد و از خانواده سیاره های منظومه خورشیدی كنار گذاشته شد. بدین ترتیب از روز پنجشنبه دوم شهریور منظومه دارای هشت سیاره است. تا چندی پیش منظومه خورشیدی دارای ۹ سیاره بود، به تازگی پیشنهاد شده بود كه تعداد آنها به ۱۲ سیاره افزایش یابد اما پس از رای گیری اخترشناسان در نشست انجمن بین المللی اخترشناسی كه دوم شهریور برگزار شد، كنار گذاشتن پلوتون از منظومه شمسی و كاهش تعداد آنها به هشت سیاره به تصویب رسید. بنابراین هم اكنون فقط تیر، ناهید، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس و نپتون سیاره های منظومه خورشیدی است و پلوتون، كارون، سرس و جرم نویافته ۲۰۰۳UB313كه با نام زنا نیز شناخته می شود را با نام سیاره های كوتوله می خوانند. از مدت ها قبل پیشنهادی مبنی بر افزودن سه جرم آخر به فهرست سیاره های منظومه ارائه شد كه در نهایت نتوانست نظر ۲۶۰۰ دانشمند حاضر در بیست و ششمین نشست انجمن بین المللی اخترشناسی را كه در پراگ برگزار می شد، جلب كند و از این پس با عنوان سیاره كوتوله شناخته می شود. در تعریف جدید اجرامی به عنوان «سیاره» شناخته می شوند كه به دور ستاره ای در گردش باشد، جرم كافی داشته باشد تا به تعادل هیدروستاتیك برسد و شكل كروی برای خود ایجاد كند و خرده اجرام دیگری در اطرافش وجود نداشته باشد.
آنان كه از عضویت در خانواده محروم شدند
پلوتون تنها جرمی است كه پیش از این سیاره محسوب می شد، اما از این پس سیاره نیست. این جرم در سال ۱۹۳۰ كشف شد و از آن زمان به عنوان نهمین سیاره منظومه خورشیدی شناخته می شد، اما اكنون این سیاره منجمد را از عضویت در منظومه شمسی محروم كردند زیرا دو شرط اول برای سیاره بودن را داشت، اما چون عضو كمربند كویی پر بود و اجرام زیادی در همان حوالی بودند، از فهرست اجرام منظومه خورشیدی خارج شد. در سال ۱۹۳۰ كه دانشمندان در رصدخانه لاول پلوتون را كشف كردند، مدعی شدند كه این جرم چندین برابر بزرگتر از زمین است و بنابراین شایستگی كسب عنوان نهمین سیاره منظومه شمسی را دارد. اما بعدها با ساخت تلسكوپ های بهتر مشخص شد كه این سیاره تا حدودی از ماه هم كوچكتر است. با این همه دانشمندان اغماض كرده و پلوتون را همچنان با عنوان سیاره می نامیدند. اما هنگامی كه مایك براون از موسسه فناوری كالیفرنیا جرمی یافت كه قطرش حدود صد كیلومتر از پلوتون بیشتر است و مدارش در بعضی مواقع به حوالی نپتون می رسد، آن را دهمین سیاره منظومه خورشیدی نامید. این جرم كه۲۰۰۳UB313 یا زنا نام دارد. تعریف دقیق سیاره را با بحران مواجه كرد، چرا كه چندین جرم دیگر نیز همین مشخصات را داشتند و می بایست عنوان سیاره را بر آنها نیز اطلاق كرد. در نهایت پلوتون سیاره ای كه حتی از پشت قوی ترین تلسكوپ ها نیز بسیار تار و محو به نظر می رسد نتوانست بیش از این عنوان سیاره را داشته باشد و كنار گذاشته شد. جرم۲۰۰۳UB313 یا زنا و كارون قمر پلوتون و پنج جرم دیگری كه به تازگی شناخته شده بودند نیز به دلیل حضور در كمربند كویی پر، دیگر سیاره محسوب نمی شوند. سرس یكی دیگر از اجرامی است كه مدعی كسب عنوان سیاره بود. این جرم كه در كمربند سیارك ها بین مریخ و مشتری قرار دارد و كروی نیز هست، نتوانست عنوان سیاره را به دست آورد و فقط به عنوان سیاره كوتوله بسنده كرد. سدنا نیز جرمی كه به تازگی كشف شده است و ۱۶۰۰ كیلومتر قطر و شكل كروی دارد، همراه كوآیر با قطر ۱۳۰۰ كیلومتر و هم اندازه كارون از جمله دیگر اجرام ناكام در كسب عنوان سیاره هستند. انجمن بین المللی اخترشناسی برای پایان دادن به بحث های مربوط به تعداد سیاره ها و همچنین پیشگیری از مشكلاتی كه با ساخت تلسكوپ های قوی تر و یافتن اجرام كوچكتر ممكن است در آینده بروز كند، تعریف كاملی از سیاره ارائه كرده است.با توجه به تعریف جدیدی كه اتحادیه بین المللی اخترشناسی از سیاره ارائه كرده است، كل اجرام موجود در منظومه خورشیدی را می توان در سه دسته قرار داد:
۱ سیاره: جرمی است كه دارای این سه شرط باشد: در مداری به دور خورشید بگردد، جرم كافی داشته باشد و بتواند چنان نیروی گرانشی ایجاد كند كه باعث شود شكل كروی پیدا كند، به عبارت دیگر دارای تعادل هیدروستاتیك باشد و اطراف آن خرده اجرامی وجود نداشته باشد، به عبارتی به وضوح از دیگر اجرام اطراف خود بزرگتر باشد. ۲ سیاره های كوتوله: اجرامی هستند كه به دور خورشید می گردند، جرم كافی داشته باشند كه باعث به وجود آمدن شكل كروی شود، قمر سیاره دیگر نباشند و اطراف آن اجرام دیگری وجود داشته باشد. ۳ اجرام كوچك منظومه خورشیدی: تمام اجرام دیگر منظومه شمسی به غیر از قمر دیگر سیاره ها در این دسته قرار می گیرند.
+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 22:43 |
ديدگاهى جديد درباره تحول كهكشان ها
دورترين كهكشان  جهان
دانشمندان موسسه تلسكوپ فضايى «هابل» به سرپرستى دكتر بهرام مبشر كيهان شناس ايرانى موسسه تلسكوپ فضايى هابل و سرپرست اين تحقيق موفق به كشف دورترين كهكشان  جهان در مرزهاى آغازين كيهان شدند كه به دليل جرم بسيار دور از انتظارش بسيارى از نظريه هاى موجود در كيهان شناسى را با چالش جدى مواجه كرده است. دكتر مبشر طى سفر اخير خود به ايران در بازديد از خبرگزارى دانشجويان ايران در گفت وگو با گروه «علمى» ايسنا توضيحاتى درباره اين كشف جديد و چالش برانگيز كيهان شناسى ارائه داده كه از نظرتان مى گذرد.
•••
دكتر مبشر با اشاره به اين كه كشف اين كهكشان  غول پيكر در دورترين اعماق كيهان با استفاده از تصوير «فراژرف» - عميق ترين تصوير جهان كه طى يك سال توسط تلسكوپ فضايى هابل تهيه شده است- صورت گرفته است، خاطر نشان كرد: وقتى با استفاده از تلسكوپ به اعماق فضا نگاه مى كنيم همانند آن است كه در زمان به عقب برمى گرديم و كهكشان ها را آن طور كه ميلياردها سال پيش بوده اند مشاهده مى كنيم.
يكى از كشفيات جديد ما كه با بررسى تصوير فراژرف و با كمك آشكارساز مادون قرمز تلسكوپ فضايى هابل و تلسكوپ فضايى اسپيتزر صورت گرفته، شناسايى كهكشان غول پيكرى است كه براساس فاصله آن تخمين زده مى شود كه در حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ ميليون سال پس از انفجار بزرگ شكل گرفته است.
وى خاطرنشان كرد: بررسى اين كهكشان اطلاعات بسيار با ارزشى را درباره شكل گيرى كهكشان ها در ابتداى تشكيل جهان در اختيار ما قرار مى دهد ولى نكته بسيار عجيبى كه درباره اين كهكشان وجود دارد جرم فوق العاده زياد آن است كه تقريباً برابر كهكشان راه شيرى است.
استاد كيهان شناسى دانشگاه «بالتيمور» تصريح كرد: شكل گيرى كهكشانى با چنين جرمى در ابتداى تشكيل جهان با بسيارى از نظريه هاى موجود درباره روند تغييرات كهكشان ها در تضاد است. البته تاييد قطعى اين كشف مستلزم استفاده از تلسكوپ «جيمز وب» است كه تا شش سال ديگر در مدار قرار مى گيرد.
وى خاطرنشان كرد: تلسكوپ فضايى «جيمز وب» كه با همكارى ناسا، سازمان فضايى اروپا (اسا) و سازمان فضايى كانادا به بهره بردارى خواهد رسيد مى تواند ديد ما را تا مرزهاى آغاز كيهان يعنى حدود ۳۰۰ ميليون سال پس از انفجار بزرگ و آغاز جهان پيش ببرد و اطلاعات بسيار با ارزشى را درباره نحوه شكل گيرى كيهان در اختيار ما قرار دهد. دكتر مبشر در ادامه در پاسخ به سئوالى درباره نحوه اندازه گيرى عمر كهكشان ها و جهان- كه حدود ۱۴ ميليارد سال تخمين زده شده است - اظهار داشت: عمر كهكشان ها براساس نورى كه در طول موج هاى مختلف از آنها به ما مى رسد تعيين مى شود. جهان در حال انبساط است و سرعت اين انبساط به اندازه سرعتى است كه كهكشان ها از هم دور مى شوند كه اين ميزان متناسب با فاصله اين كهكشان ها با ماست. بر اين اساس مى توان فاصله كهكشان ها و در نتيجه زمان شكل گيرى آنها و عمر جهان را كه مطمئناً از عمر تمامى كهكشان ها بيشتر است محاسبه كرد. اين دانشمند ايرانى درباره آينده قابل تصور براى جهان با توجه به روند انبساط آن طى ميلياردها سال گذشته اظهار داشت: هنوز پاسخ اين سئوال كه «آيا انبساط جهان تا ابد ادامه مى يابد يا نه» مشخص نيست.
تداوم انبساط جهان بستگى به ميزان ماده موجود در جهان دارد كه مى تواند به دليل جاذبه از انبساط جهان جلوگيرى   كند. بر اين اساس حدى بحرانى وجود دارد كه اگر چگالى جهان از اين ميزان كمتر باشد، انبساط جهان تا ابد ادامه مى يابد و اگر از اين حد بيشتر باشد كهكشان ها با يكديگر برخورد كرده و پديده اى مشابه «انفجار بزرگ» - كه به تشكيل جهان منجر شد - به وقوع مى پيوندد.
دكتر مبشر در عين حال تصريح كرد: مسئله اى كه در اين جا وجود دارد اين است كه ۹۰ درصد جرم جهان را ماده تاريك تشكيل مى دهد كه قابل مشاهده نبوده و تنها براساس ديناميك و جاذبه آن به وجود آن پى برده ايم؛ لذا محاسبه جرم واقعى كيهان و پيش بينى سرانجام آن با چالشى اساسى مواجه است.
نماينده سازمان فضايى اروپا در ناسا درباره ماهيت ماده تاريك موجود در جهان گفت: ماده تاريك نظير سياه چاله هاى بر جاى مانده از ستارگان جرم بسيار چگالى است كه به دليل اين كه نورى از آن به ما نمى رسد قابل مشاهده نيست. تمامى ستارگان در پايان عمرشان كه به ميزان سوخت داخل آنها بستگى دارد به سياه چاله  تبديل مى شوند. خورشيد ما نيز پس از تبديل تمام هيدروژن آن به هليوم در ميليون ها سال آينده چنين سرنوشتى مى يابد يعنى در پايان انفجارهايى در سطح آن رخ مى دهد و به جرمى بسيار چگال تبديل مى شود كه به دليل جاذبه فوق العاده، سيارات و تمامى اجرام پيرامونش را به سمت خود مى كشد. در حال حاضر ميلياردها سياه چاله  بر جاى مانده از ستارگان در جهان وجود دارد. اين كيهان شناس برجسته در عين حال به تبيين ديدگاه جالب خود درباره آينده كيهان، براساس بررسى ابرنواخترها و «انرژى تاريك» پرداخت كه طى كشفيات اخير و همكارانش به شواهد جديدى درباره وجود و نقش تعيين كننده اين پديده در تحولات كيهان پى برده اند. به گفته وى با توجه به مشاهدات و تحقيقات صورت گرفته درباره ابرنواخترها مشخص شده كه حركت كهكشان ها توسط انرژى اى موسوم به «انرژى تاريك» كنترل مى شود، بدين صورت كه جهان از زمان انفجار بزرگ دچار انبساط شده كه به دليل نيروهاى جاذبه دائماً از سرعت آن كاسته شده، تا حدود ۱۰۰ ميليون سال پيش كه به دليل اثر انرژى تاريك و مولفه اى موسوم به «ثابت كيهانى» جاذبه اى منفى ايجاد شده و مجدداً بر سرعت انبساط جهان افزوده شده كه به نظر مى رسد اين روند تا ابد ادامه داشته باشد.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 22:42 |
چرا بايد از عينك آفتابى استفاده كنيم
 
چشم به عنوان يكى از مهم  ترين راه هاى ارتباط بدن با دنياى خارج است و افزون بر آن درك لذت ها، ايجاد تعادل و محافظت از بدن را بر عهده دارد. بدون شك آگاهى از چگونگى نگهدارى آن موجب پيشگيرى از بروز بسيارى از بيمارى هاى چشمى مى شود. آب مرواريد (كاتاراكت) يكى از بيمارى هاى شايع چشمى است كه همراه با افزايش سن ايجاد مى شود.علت آن كدورت عدسى چشم است و عوامل متعددى در بروز و ايجاد آن دخالت دارد:
۱- سن: با افزايش سن بيشتر مى شود
۲- ارث
۳- مصرف مشروبات الكلى
۴- استعمال دخانيات
۵- تماس با پرتو ماوراءبنفش (Ultra Violet) UV موجود در نور خورشيد
يكى از عواملى كه در بروز آب مرواريد موثر است و در اين مبحث راجع به آن بحث خواهيم كرد، قرار گرفتن چشم به مدت طولانى در معرض تابش نور خورشيد است.
آب مرواريد ابتدا با تارى ديد شروع مى شود و به تدريج پيشرفت مى كند و موجب از دست دادن بينايى مى شود. گرچه در حال حاضر با انجام عمل جراحى و تعويض عدسى چشم و استفاده از عينك، بينايى به طور كامل برمى گردد. با توجه به اينكه در كشور ما نسبت روز هاى آفتابى به غيرآفتابى بسيار زياد است و به طور طبيعى در صورت عدم استفاده از وسايل مناسب براى محافظت از چشم، چشم ها در مدت طولانى ترى در معرض پرتو هاى مضر قرار مى گيرند.
عينك هاى آفتابى استاندارد از وسايل بسيار مناسب در حفاظت از چشم است متاسفانه از اين وسيله بيشتر به منظور محافظت از چشم و پيشگيرى از بروز آب مرواريد و ساير آسيب ها عرضه شده و در كشور ما به عنوان يك كالاى تجملى و براى افزودن به زيبايى به كار مى رود. افزون بر اين درصد قابل توجهى از عينك هايى كه به عنوان عينك آفتابى عرضه و استفاده مى شود، غيراستاندارد هستند و استفاده از آنها در روز هاى آفتابى نه  تنها مفيد نيست، بلكه در صورت استفاده از آن مى توانند موجب آسيب  بيشتر به چشم شوند.
آمار نشان مى دهد كه در آمريكا سالانه سيصد ميليون عينك آفتابى توليد مى شود. اين آمار نه تنها خود بيانگر درك ضرورت استفاده از اين نوع عينك در آن كشور است طبيعى است كه با توجه به شرايط جغرافيايى كشور ما ضرورت استفاده از آن را براى ما ملموس تر مى نمايد.
در اين نوشتار ابتدا پرتو هاى مضر معرفى مى شوند و سپس راجع به انواع عينك هاى آفتابى و مشخصات يك عينك آفتابى استاندارد بحث مى شود.
•چرا بايد از عينك آفتابى استفاده نماييم
پرتو هايى كه در اطراف ما وجود دارد بر دو نوع است:
۱- پرتو هاى مرئى
۲- پرتو هايى نامرئى
برخلاف تصور پرتو هايى كه مى توانند موجب آسيب به چشم شوند و در دراز مدت ايجاد نمايند پرتو هاى نامرئى موجود در نور خورشيد است كه همراه با اشعه هاى مرئى به زمين مى رسد و از مهم ترين پرتو هاى نامرئى اشعه ماوراءبنفش يا UV است.
اين پرتو با طول موج كوتاه نامرئى از خورشيد به زمين مى رسد و خود به سه گروه تقسيم مى شود.
۱.UVA 2.UVB 3.UVC
از بين اينها UVC به وسيله بخش بالايى جو جذب مى شود و به زمين نمى رسد.
UVB به دو صورت حاد و مزمن مى تواند موجب آسيب به چشم شود:
الف- حاد: چنانچه چشم به طور مستقيم و به مدت طولانى به ويژه در روز هاى سرد يا برفى در برابر تابش آفتاب باشد، پرتو UVB موجود در آن مى تواند باعث آسيب موقت به قرنيه چشم و كورى موقت شود كه به آن فتوكراتيت photokeratitis) )گويند.
علامت اين بيمارى دردناك بودن چشم و نيز از دست دادن قدرت بينايى به طور موقت است.
البته با استراحت دادن به چشم اين مشكل خودبه خود بهبود مى يابد.
ب- مزمن: در صورتى كه چشم ها در طول ساليان متمادى در برابر پرتو آفتاب باشد، به علت وجود UVB در آن مى تواند يكى از عوامل ايجاد كننده آب مرواريد باشد.
جالب است بدانيد كه نور خورشيد از روى سطوحى مثل آب، شن، برف و هواى ابرى اثر تخريبى بيشترى نسبت به تابش مستقيم آفتاب به صورت و چشم دارد.
ساعت ۱۰ صبح تا ۴ بعدازظهر از مهم ترين ساعات روز است كه چشم در برابر تابش آفتاب است و در اين ساعات بايد از عينك آفتابى استفاده كرد.
•عينك آفتابى مناسب چگونه عينكى است
بسيار ساده است، بهترين عينك آفتابى عينكى خواهد بود كه بتوانيد اغلب ساعاتى كه در فضاى آزاد حضور داريد استفاده نماييد و احساس راحتى نماييد.
نكته مهم و قابل توجه اين است كه بايد عينكى انتخاب شود كه تمام ويژگى هاى يك عينك خوب به لحاظ استاندارد را داشته باشد و با توجه به اينكه قرار است در طول روز از آن استفاده شود چنانچه از اين عينك به لحاظ ظاهرى خوشتان نيايد فاقد ارزش است.بنابراين:
۱- هرگز فرم و ظاهر عينك را دست كم نگيريد؛ چرا كه در صورتى از آن استفاده مى كنيد كه به لحاظ ظاهرى از نظر خودتان و ديگران قابل قبول باشد.
۲- اندازه صورت شما باشد و با آن احساس راحتى كنيد.
۳- به اندازه كافى وقت بگذاريد و آن را روى صورت امتحان و دقت كنيد با استفاده از آن چه احساسى داريد.
۴- يك عينك خوب زمانى از چشم شما نگهدارى مى كند كه روى چشمتان باشد، نه اينكه داخل داشبورد ماشين باشد و يا داخل كت بگذاريد، يا آن را پايين ترين قسمت بينى قرار دهيد و يا در نهايت روى مو هاى سر بگذاريد.
۵- فراموش نكنيد حتماً از درون شيشه عينك بيرون را نگاه كنيد. به چشمان خود اجازه دهيد كه قضاوت كند چگونه محيط بيرون را مى بيند.
۶- شما به عينكى نياز داريد كه به اندازه كافى شيشه آن تيره باشد تا از چشمان شما در مقابل نور زياد محافظت و احساس راحتى نمايد و نيز تيرگى آن به حدى نباشد كه قدرت ديد شما را در تاريكى كم نمايد و يا استفاده از آن موجب اشتباه در تشخيص رنگ ها شود.
۷- رنگ هاى استانداردى كه در رنگ شيشه عينك آفتابى مى توان به كار برد عبارتند از:
- خاكسترى: از خاكسترى كم رنگ تا تيره
- نارنجى: از نارنجى كم رنگ تا تيره
- قهوه اى: از قهوه اى كم رنگ تا تيره
- سبز: از سبز كم رنگ تا تيره
۸- افرادى كه از عينك ها يا لنز هاى طبى استفاده مى كنند، اگر آنها پرتو UV را از خود عبور مى دهند، براى نگهدارى از چشم بايد از عينك هاى آفتابى استفاده نمايند.
۹- كودكان هرگز نبايد از عينك هاى اسباب بازى استفاده نمايند. چرا كه شيشه اين عينك ها قادر به جذب و انعكاس پرتو هاى مضر از جمله UV نيست. به دليل تيرگى شيشه آن شدت نور مرئى را كاهش مى دهد و در نهايت موجب ورود مقدار بيشترى پرتو نامرئى و مضر به چشم مى شود.
۱۰- نوع عينك آفتابى براى كودكان شبيه عينك بزرگسالان است اما به دليل تحرك زياد آنها ارجح آن است كه شيشه آن از پلى كربنات كه نشكن است، استفاده شود.
۱۱- براى رانندگان استفاده از عينك آفتابى يك وسيله ضرورى است؛ چرا كه علاوه بر محافظت از چشم با كاهش شدت نور موجب افزايش دقت و ديد هنگام رانندگى مى شود.
۱۲- استفاده از عينك هاى آفتابى معمولى در شب جايز نيست.
اما رانندگان مى توانند در شب از نوعى عينك كه رنگ شيشه هاى آن نارنجى است استفاده نمايند و اين عينك ها علاوه بر اينكه موجب كاهش شدت نور چراغ هاى ماشين هاى روبه رو مى شود نيز باعث مى شود راننده بخش هاى تاريك جاده را بهتر ببيند.
۱۳- قاب عينكى كه انتخاب مى كنيد بايد حدقه چشم را بپوشاند و بتواند به طور كامل از ورود نور به داخل چشم جلوگيرى نمايد.
۱۴- در صورتى كه در شرايط خاصى قرار داريد. از قبيل موقعيت هاى صنعتى _ ورزشى بايد از عينك هاى مخصوص آن استفاده نماييد.
•انواع شيشه هاى عينك آفتابى
رنگ شيشه هاى عينك آفتابى طيف وسيعى از رنگ روشن تا رنگ كاملاً تيره را دربرمى گيرد كه در چهار گروه طبقه بندى مى شوند و هر كدام در شرايط خاصى كاربرد دارد.
۱- در اين گروه رنگ شيشه عينك به طور كامل يكنواخت است و در اين صورت شدت نور را از مسير هاى مختلف كه به چشم مى رسد، به طور يكسان كاهش مى دهد.
۲- در گروهى از شيشه ها تيرگى رنگ شيشه عينك از بالا به پايين كاهش مى يابد.
با توجه به اينكه در بعضى شرايط شدت نور در بالاى سر نسبت به روى زمين بيشتر است قسمت فوقانى شيشه ها را تيره تر مى سازند.
۳- گروه سوم قسمت بالا و پايين شيشه عينك تيره است و بخش ميانى آن روشن است.
در بعضى شرايط از قبيل ماهيگيرى و... كه شدت نور فوقانى و نيز انعكاس نور از سطح زمين يا آب زياد است، اين دو قسمت را تيره و قسمت ميانى شيشه ها را روشن مى سازند.
۴- شيشه هاى عينك آفتابى كه سطوح خارجى آن شبيه آينه است زيرا اينگونه شيشه ها طيف وسيعى از پرتو ها را برمى گرداند كه شامل پرتو مادون قرمز نيز مى شود و از گرم شدن چشم جلوگيرى مى كند.
•عملكرد شيشه هاى عينك آفتابى نيز مى تواند متفاوت باشد
۱- شيشه هاى فتوكروميك: رنگ شيشه عينك براساس شدت نور تغيير مى كند.
۲- شيشه هاى پولاريزه: به صورت انتخابى اشعه هايى كه از سطوح به چشم مى تابد منعكس مى كند؛ مثل نور منعكس  شده از سطح جاده يا آب و به اين ترتيب موجب بهبود ديد مى شود. مثلاً مورد استفاده ماهيگيران.
۳- شيشه هاى افزاينده كنتراست: در شرايط ويژه اى كاربرد دارد.
۴- شيشه هاى كاهنده پرتو مادون قرمز: استفاده از آن موجب كاهش حرارت به چشم مى شود و از اين طريق موجب آرامش چشم مى شود.
•جنس شيشه هاى عينك آفتابى
به طور كلى شيشه عينك هاى آفتابى بايد در مقابل حرارت و ضربه مقاوم باشد.
۱- عينك هاى آفتابى كه لنز آنها شيشه اى است: از معروف ترين جنس هاى مورد استفاده است و در ساخت آن سعى مى شود در مقابل خراشيدگى نيز مقاوم باشد.
۲- شيشه هاى پلاستيكى: اين نوع از انواع شيشه اى سبك تر است. همچنين بعضى از انواع آنها در مقابل خراش مقاوم هستند.
شيشه هايى كه از جنس پلى كربنات هستند از معروف ترين انواع اين گروه است كه در مقابل ضربه مقاوم است. اينگونه شيشه ها در شرايط ويژه مثل ورزش هاى خطرناك و دسته جمعى يا كودكانى كه فعاليت آنها زياد است كاربرد دارد.
نكات قابل توجه
 
- عينك هاى آفتابى معمولى در شرايط ويژه نظير شرايط صنعتى و ورزشى كاربرد ندارد و در آن شرايط بايد از عينك هاى مخصوص به آن استفاده كرد.
- هرگز به نور روشن چه با عينك چه بدون عينك خيره نشويد.
- هرگز از عينك هاى آفتابى معمولى براى رانندگى در طول شب استفاده نكنيد.
بنابراين عينك آفتابى كه انتخاب مى كنيد بايد ويژگى هاى زير را داشته باشد
۱ _ به زيبايى و ظاهر شما لطمه نزند.
۲ _ اختلال در بينايى و تشخيص رنگ ها به وجود نياورد.
۳ _ هنگام استفاده از آن احساس راحتى كنيد.
۴ _ از چشمان شما مواظبت و نگهدارى به عمل آورد.
۵ _ رنگ شيشه آن از رنگ هاى مجاز شامل خاكسترى، نارنجى، قهوه اى و سبز باشد.
۶ _ شيشه آن استاندارد باشد.
۷ _ از فروشگاه هاى معتبر بخريد نه از دست فروش هاى كنار خيابان.
• در صورت وجود نكات زير در يك عينك آفتابى، آن عينك استاندارد است:
۱ _ شركت سازنده عينك روى دسته عينك قيد كرده باشد تا uv400 را منعكس مى كند.
۲ _ با استفاده از آن اختلال در بينايى و يا تشخيص رنگ ها ايجاد نشود.
۳ _ در صورتى كه شيشه يك عينك فتوكروميك طبى را زير شيشه عينك آفتابى كه قصد داريد بخريد قرار دهيد و براى مدتى در نور مستقيم آفتاب بگذاريد شيشه عينك فتوكروميك طبى نبايد تيره شود. اگر شيشه عينك آفتابى استاندارد نباشد اشعه uv از اين شيشه عبور مى كند و موجب تيره شدن شيشه فتوكروميك طبى مى شود.
هرگز از عينك هاى آفتابى غيراستاندارد استفاده نكنيد، چرا كه اثر تخريبى شديدترى دارد. زيرا با تيره بودن لنز شما قادر خواهيد بود مدت بيشترى به نور نگاه كنيد و چون در زير اين عينك مردمك چشم بازتر مى شود مقدار اشعه ماوراءبنفش بيشترى وارد چشم خواهد شد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط خسرو بشارت نیا در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 22:36 |